تبلیغات
آبتین چت | - مطالب ابر دانلود رمان عاشقانه
منوی اصلی
آبتین چت |
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 08:56 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان روزهای سرد برفی

    رمان روزهای سرد برفی



    دانلود رمان روزهای سرد برفی اثر فهیمه رحیمی




    بخشی از رمان :


    خواب با قدرت خواندن ادامه بیت را از چشمم ربود و با مهارت دست در یقه ام انداخت و گردن باریک و ضعیفم را به زیر پنجه های قوی اش فشرد. بگونه ای که صدای تق مهره های گردنم را شنیدم
    و دردی که مثل صاعقه در سر و گردانم پیچید هشداری بود که بفهمم با حریفی نیرومند روبرو هستم. و علی رغم میلم باید بازی را به او واگذار کنم و مغلوبش شوم کتاب را برهم گذاشتم. از پشت میز تحریر کهنه، ارث رسیده از پدر زیر چشمی نگاهی اجمالی به اتاق انداختم. بوی فتیله سوخته بخاری بینی ام را آزارد. بسختی از روی صندلی بلند شدم که صدای جیر جیرش بلند شد. سلانه، سلانه، از اتاق بیرون آمدم. روی پله سیمانی سرد که مرا به طبقه بالا و اتاق خواب می رساند پا نگذاشته بودم که چشم نیمه بازم به حیاط و دانه های سفید برف افتاد که آرام و سبک فرو می افتاد. در برابر برف پایم از رفتن باز ایستاد . دوست داشتن توان آن را داشتم که می ایستادم و نگاه می کردم اما حریف با فشار دیگری بر گردن وادارم نمود دیده از این منظره بدیع برگیرم و با خود رویای شب برفی را همراه کنم. با کمک نرده بالا می رفتم و در ذهن تعداد پله ها را شماره می کردم، یک، دو، سه، پایم پله چهارم را لمس نکرده بود که صدای زنگ در حیاط بگوشم رسید. گوش تیز کردم صدایی نبود.






    لینک دانلود رمان روزهای برفی در پایین :




    haye-sarde-barfi

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 08:56 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شب شیشه ای

    رمان شب شیشه ای




    دانلود رمان شب شیشه ای اثر نسرین ثامنی




    بخشی از این رمان :

    افشین در خانه را می گشاید و دزدانه و پاورچین قدم به داخل حیاط می گذارد.از پله ها به آرامی بالا می رود.سعی دارد کمترین صدایی تولید نکند بنابراین دم پله ها کفش هایش را از پا خارج می کند و آنها را زیر بغل می گذارد و به راهش ادامه می دهد.مقابل پنجره ی اتاق که می رسد کمرش را خم کرده و با احتیاط عبور می کند.صدای تلویزیون از ورای پنجره به گوش می رسد.به آرامی در اتاق جانبی را می گشاید و وارد می شود.
    قلبش مانند گنجشکی در بند به تپش افتاده است.اتاق غرق در تاریکی است.در را بدون ایجاد سر و صدا پشت سر خود می بندد و کفش هایش را کنار در می گذارد.دست هایش را که از سرما یخ زده است به دهانش نزدیک کرده وها می کند تا با نفس گرم خود از سرمای آن بکاهد.برای لحظه ای کلید برق را می زند اما یکباره از حرکت خود پشیمان شده و بار دیگر اتاق در تاریکی فرو می رود.
    کورمال کورمال خود را به پشت رختخواب ها می رساند و در قفای آن پنهان می شود.نفس را در سینه اش حبس می سازد و همان طور که پشت رختخواب ها چمباته زده به فکر فرو می رود.گرسنگی آزارش می دهد.دلش را با دست مالش می دهد،اتاق به قدری سرد است که بخار دهانش به وضوح در فضا متراکم می گردد با این همه شهامت بیرون آمدن ندارد.اگر در حضور پدرش آفتابی شود عاقبت ناخوشایندی در انتظارش خواهد بود.









    لینک دانلود رمان شب شیشه ای در پایین :





    shabe-shishee

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 08:54 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن (موبایل و PDF)

    نوشته: ramika

    درخواست کابران

    خلاصه :

    دختری شیطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا……پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.
    این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن….

    مقدمه :

    از وقتی کوچیک بودم به جای خاله بازی، ماشین بازی میکردمو به جای لِی لِی ،کشتی میگرفتم.کم کم همه جوره شدم کپی برابر اصل پسرا.تو کوچه دروازه بانی میکردم و یاد ندارم که با دخترا هم بازی شده باشم….
    _این منم یه پسر با خلقو خوی دخترونه تا چشم رو هم گذاشتم نشسته بودم جلو چهار تا دخترو چایی تعارف میکردم و یا موهای عروسکمو پاپیون میزدم !!!
    ماآدما مثل خمیریم….هرجور ورزمون بدن همون شکلی مشیشم.شخصیتامون آینه معکوس هم نشینامونه و بس…پایان خوش

     

     

    کانال تلگرام :

    telegram.me/groupfun


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 08:51 ق.ظ نظرات ()
    دانلود رمان تا تلاقی خطوط موازی

    دانلود رمان تا تلاقی خطوط موازی (موبایل و PDF)

    نوشته: zed-a

    درباره ی داستان :
    بهار به دلایلی از پلیس فراریه اما سرنوشتش با یکی از اونا رقم میخوره.

     

    خلاصه :

    اپیزود اول ؛ بهار ، هفت سال پیش مرتکب خطایی میشود.خطایی که دو دوست نوجوانی اش هم در آن دخیل هستند. خطایی که جـــبرانی ندارد. خطایی که یک خط بطلان روی تمام آینده و آرزوهای بهار میکشد.
    اپیزود دوم ؛بهار از دوستانش جدا میشود و سعی میکند گذشته را فراموش کند. تا حدودی هم موفق میشود. زندگی خودش را دارد. روزمرگی هایش را . مثل یک “دختر” عادی.
    اپیزود سوم ؛ماه همیشه پشت ابر نمیماند! با ورود سرگرد سید امیر احسان حسینی به زندگی بهار؛ همه چیز بهم میریزد… نمیدانم؟! شاید هم برعکس،همه چیز مرتب میشود…

     

    مقدمه :

    عاشقان بهم میرسند اگر خطا کنند . . . . . . قوانین هندسی خداکند به عهدشان وفا کنند !!

    “تا تلاقی خطوط موازی “
    از بچگی یاد گرفتیم؛دوخط موازی هیچگاه بهم نمیرسند.تا ابد هم امتدادشان دهیم؛رسیدنشان محال است.داستان من؛داستان تضادهاست.داستان تقابل عشق و نفرت،سفید وسیاه.

     

    داستان من تقابل عشق و وجدان است.
    دختر داستان خطا کار است.نفرت انگیز نیست اما خوب هم نیست.حداقل درکنار امیراحسان!….امیراحسان سفیدست…مثل برف…پاک است…برای خودش بروبیایی دارد…بهار برایش از کم هم کم تراست…
    اگربخواهند بهم برسند؛باید خطا کنند.این قانون هندسه است.یکی باید کوتاه بیاید.یکی باید از مسیرش منحرف شود.یا بهار پاک شود(که محال است)یا احسان کثیف شود(که این محال تر است!)
    از کجا آمده بودی.
    این چنین آرام آرام
    از کنار آخرین پنجره که از آن می گذشتم.
    خسته خسته راه رفته بودم.
    تنهایی ام در امتداد دستهایت بزرگتر خواهد شد.
    من اینجا
    تا تلاقی تمام خطوط موازی.
    تا پر شدن صدای قلبم
    به انتظارت خواهم ایستاد
    “شاعر : بانو مریم تاجیک “


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:21 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان دنیای پنهان

    نام رمان : دنیای پنهان

    نویسنده : لیلا تکلیمی کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۰۴

    خلاصه داستان :
    دنیای پنهان» یه مجموعه داستانه که از چهار قسمت مجزا ولی مرتبط به هم تشکیل شده (ستاره ی سرخ، دی آ، برنادت، گسل)
    در این چهار داستان به هم پیوسته با شخصیت هایی آشنا می شیم که در بستر حوادثی غیرقابل پیش بینی و ماورائی می افتن و برای حل مشکلاتشون به کمک هم نیاز پیدا می کنن. شما در این مسیر غافلگیر خواهید شد، لذت خواهید برد و شاید جواب بسیاری از سؤالات خودتون رو از بین ماجراهای داستان دریافت کنید.

    لینک دانلود به درخواست نویسنده رمان حذف گردید
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان رسوب

    نام رمان : رسوب!

    نویسنده : SunDaughter☼ کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۶٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۱۴
    خلاصه داستان :
    دختری از جنس دختران ۲۱ ساله، در آروزهای ۲۱ سالگی! در عمق جوانی ، پر از رویاهای تهی !
    دختری همرنگ من … تو … و دیگران!
    در فراز زندگی و فرود روزمرگی، در چنگ خاموش عشق یا هوس؟
    شاید در عمق حسرت ! اسیر در چاک دهان ها ، بی فرهنگی ها !
    در لفافه ی کلمات ، سفسطه ها … فلسفه ها … علت ها… معلول ها … رسم ها!
    در شکست پوچ خاطرات ! در مرز فرو دست سنت ها …طبقات … هوای نا ابد حرفها ، قول ها … در شمارش حضور و اولویت ها… اول بودن ها … دوم شدن ها …!
    سراب نمیشود… تمام نمیشود … فقط رسوب میشود !

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از SunDaughter☼ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    در گودال زمان رسوب کرده ام …
    در توقف وقت های گران
    در حاصل جمع منفی و مثبت
    از تو کم شدم …
    به تو جمع زدم …
    و در اخرمن تنها رسوب کرده ام!
    در عمق شبی پر از هیاهو …
    در انتظار اعجاز یک حضور رسوب کرده ام…!
    بعد از تو… همه چیز با من در من رسوبی شده است …
    و خیالت جمع است…
    من در رخوت شبانگاهی کسی در اوج بی کسی نخواهم نشست! …
    تو بدان در تلاشم برای برانگیختن خموش اَمّاره*ام
    اما در این حسرت از نو هم آغوش شدن با تو رسوب کرده ام!
    در تاب خوردن هایی در خلوتی از جنس تو
    احمقانه در تن پوشی از گرمای تن تو ،عریان در تو رسوب کرده ام…
    در یک نیاز مُبرم در یک فضای چند وجبی در حصار تو ، پُر پناه تو
    خلع سلاح در پی نگاه تو، بی صدا
    من تنها بی تو در چه شبهای پُر وَهمی رسوب کرده ام!
    در ابهامِ ناگهانیِ بی وجودی تو
    در چه روزهایی در چفت خیال دستهای تو فرو رفته ام …
    وچه بی گمان در کنج یک قفس
    تنها و وامانده و درمانده رسوب کرده ام…!
    در لباس عروسکی صامت
    با چشمانی براق با “لبخندی دوخته شده بر لب”
    باگونه هایی گلگون ، خالی از اشک…رسوب کرده ام!
    در بطن حماقت ها
    خاطره ی آشیان ها
    از نیامدن ها
    انتظارها
    من در تو با خیال ها
    من در خودم با رویاها رسوب کرده ام… !
    آری … من رسوب کرده ام!!!
    رسوب!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان پلیه های پرواز

    نام رمان : پیله های پرواز

    نویسنده : ترسا امینی کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۰۷

    خلاصه داستان :
    پیله های پرواز، قصه ی آدمهای واقعیه! آدمهایی که مثل بقیه ی آدما یه جاهایی اشتباه می کنن، یه جاهایی رو کج می رن، به بیراهه می رسن، به بن بست می رسن!
    پیله های پرواز روایتیه از چند آدم واقعی، تو دنیایی که شاید با دنیای خیلی هامون فرق داشته باشه. اما اصل همون حس و حال زیبای بین ادمای قصه است!حس و حالی که هرکدوممون شده یه بار تجربه اش کردیم.
    دل بستم، به بابای مهربان عروسک های کودکیم! به همبازی دوست داشتنی کودکی هایم!
    دل بستم، و دریغ که نمی دانستم، دل بستن، اینقدرها هم آسان نیست!
    گاهی باید گذشت و گذشت کرد، گاهی باید رنج کشید و صبور بود، بابای مهربان عروسک ها، بزرگ می شود، مرد می شود، زندگی عروسک بازی نیست!
    گاهی باید گذشت، باید رفت، باید ج د ا شد، تا سر هم شدن، تا پیوستن، تا دریدن پیله های دیگران تنیده، تا رها شدن، تا پروانه شدن!


    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از ترسا امینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    از سوز سرما در خودم مچاله می شوم. باد خشک و خشمگین، لبه های چادر مشکیم را به بازی گرفته . خسته از این بازی دولبه ی پارچه ی مشکی را در بیشتر به هم نزدیک می کنم و در مشت می فشارم.
    سید علی، بقال بیکار و علاف محله، دوچشم داشته و دوچشم دیگر قرض گرفته است برای دید زدن عابران!
    از مقابل نگاه همیشه خیره اش رد می شوم و راهم را کج می کنم تا وارد کوچه شوم.
    قدمهایم را تند تر بر می دارم تا از سرزنش های احتمالی مادر بابت دیر کردنم در امان بمانم. با شنیدن صدای بوق ماشین خودم را کنار می کشم و بیشتر در دل دیوار فرو می روم تا رد شود.
    از سرازیری منتهی به بن بست، پایین می روم و همان ماشین هم به دنبالم! من نمی دانم این ماشین برای کیست که اینقدر آهسته و لاک پشتی می راند…
    به الم های مشکی اطراف در بزرگ خانه نگاه می کنم! امسال، زودتر از همیشه دست به کار شده اند!
    سری تکان می دهم و از همان در بزرگتر، که باز مانده است وارد حیاط می شوم.
    خلوت و مسکوت بودن حیاط بزرگ خانه دلم را به درد می آورد و صدای جیغ کر کننده ی بچه ها در هنگام بازی، در گوشم اکو وار می پیچد.
    می خواهم راه خانه را در پیش بگیرم که ورود اتومبیل به داخل حیاط باعث می شود عقبگرد کنم.
    با دیدن دایی حسام، لبخند به لبم می نشیند و با ذوق به سمتش می روم. آغوشش را برایم می گشاید و من در آن حجم عظیم مهربانی غرق می شوم. کنار گوشم زمزمه می کند: کم پیدایی ماهنی خانوم! مشتاق دیدار…
    سر به زیر افتاده ام را بلند می کنم و می گویم: دایی درسهام سنگین بودن، نمی تونستم بیام!
    جان خودم! به خود دروغگویم پوزخند می زنم و فکر می کنم بچه که بودیم، علی همیشه می گفت: دروغگو دشمن خداست…
    از آغوش دایی حسام فاصله می گیرم و شانه به شانه اش به سمت در ورودی قدم بر می دارم. مثل همیشه، مثل تمام روزهای بودنش، دلهره واضطراب عجیبی در وجودم می پیچد و با خود فکر می کنم او که نیست، چرا بازهم قلبم تند می زند؟
    دایی کفشهایش را در می اورد. من هم دست به کار می شوم و بندهای کفش اسپرتم را می گشایم.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:15 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سبز و سیاه

    نام رمان : سبز و سیاه

    نویسنده : فرزانه گل پرور کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۱۲۱

    خلاصه داستان :
    داستان از یه مادر شروع میشه . یه مادر که می خواد تو وبلاگ دخترش از زندگیش بگه . از گذشتش تا الان . با دخترش حرف می زنه ، نگرانی هاشو می گه. همه جا دخترش رو مخاطب قرار میده و باهاش حرف می زنه .
    برای گفتن زندگیش چرخ می زنه به خانوادش. هر بار از یه نفر می گه و از زندگی اون ها به عنوان پرده اسم می بره . پرده اول از مادرش می گه . میره تو گذشته مادرش . از بچگی مادرش شروع می کنه ، قدم به قدم با مادرش میاد جلو . از زندگی مادرش می گه از خیانتی که همسرش بهش می کنه . از عذاب هایی که کشیده از مشکلاتی که داشته اما بازم مثل کوه محکم مونده .از مادری می گه که زندگی اونو یه مرد می کنه . یه زنی که مرد میشه تا دختراش رو بزرگ کنه . از حرف هایی که می شنوه اما دم نمیزنه .از مادری که مثل شیر از دختراش حمایت می کنه . از مادری که زجر می کشه اما نمی ذاره دختراش سختی بکشن .از مادری می گه که خدا بهش ۳ تا دختر میده .اما یکی از اونا میشه عذاب یکی ازدختراش ، دختری که نه میشه اسم خواهرو روش گذاشت نه فرزند . باز دوباره چرخ تو گذشته و اینبار پرده دوم که در مورد زندگی خواهرش .دختری به اسم آوا .

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از فرزانه گل پرور عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    تو یکی از روزهای خوب خدا یعنی ۸ آبان ۹۰ خدا یه فرشته ناز به ما داد که اسمشو گذاشتیم یکتا ، حالا ما شدیم مامان و بابا .
    دخترک قشنگم اینجا وبلاگ شما . یعنی دومین وبلاگ شما . تو اولیش برات از لحظه به لحظه بزرگ شدنت دارم می نویسم . خلاصه اونجا همه چیش در مورد خود خودت . از چیزی غیر خودت نمی گم . اما اینجا می خوام باهات حرف بزنم . درد و دل کنم . ولی یه چیزی هم بگم ؟ یه چیزی داره دلمو اذیت می کنه دلم نمی خواد فرشته قشنگ من از بدی های زندگی چیزی بدونه . اما برات می گم . دخترکم می خوام همه چیزو در مورد گذشته مادرت بدونی .
    خیلی دلم می خواست سرم الان رو پاهات بود و باهات حرف میزنم . به نظرت کی اون روز میشه که تو مامانی رو درک کنی و باهاش حرف بزنی ؟ هوم ؟ میدونی عاشقتم عروسکم ؟ ( یه پرانتز ، راستی بذار بگم این پرانتزا چیه ، تو این پرانتزا من چیزایی رو که یهو می پره تو ذهنم می گم تا بعد بقیه حرفامو بگم . خوب چی می خواستم بگم ؟ اهان یادم تو وبلاگ خودت وقتی یه جا نوشته بودم عروسکمو قربون صدقت رفته بودم یه نفر نظر گذاشته بود حکایت خاله سوسکه هست که قربون صدقه دست و پای بلوری بچش میره . اینو نمی گم ناراحت بشی ها . نه می خوام از همین اول بدونی همه جور ادمی همه جا وجود داره . دخترکم بذار دلت بزرگ باشه . نمی خوام با هر حرفی بشکنی . خیلی محکم باش . باشه ؟ ای جانم بزن قدش !!! اینجا یه چشمک هم خودت تصور کن . انتهای این حرفا یه چشمکم بود . )
    من یعنی مامان ترمه شما ۶ سال پیش با بابایی شما که اسمش” امیر علی ازدواج ” کردم . بعد تقریبا ۳ سال هم خدا شما رو به ما داد .
    اینجا برات از گذشته می گم ، هم گذشته خودم هم گذشته ادم هایی که تو زندگی من نقش داشتن . اخرش در مورد زندگی خودم یعنی ترمه می گم . گذشته مامانی هم سبز بوده هم سیاه . موافقی اسم وبلاگت رو هم بذاریم ” سبز و سیاه ” ؟؟؟
    دخترکم این دفتر ( منظورم همین وبلاگ ) پایانی نداره یعنی تا زمانی که هستم برات می نویسم . وقتی هم بزرگ شدی می تونی بخونیش .
    دخترکم می خوام از گذشته ها به عنوان پرده یاد کنم . گذشته رو تا الان تو ۳ پرده می گم .عزیز دلم الان مثل یه فرشته ناز روبروم خوابیدی پس تا بیدار نشدی و مادرانه های من شروع نشده بزن قدش تا شروع کنیم . خوب به امید خدا شروع می کنم نفسم .

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:14 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان فرشته ها خواهند آمد

    نام رمان : فرشته ها خواهند آمد

    نویسنده : setareyeh paris کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۹۴

    خلاصه داستان :
    فرشته دختری هستش که باباش جانبازه شیمیایی هستش. وقتی ۷ سالشه مادرش میره تو بیمارستان کار میکنه بخاطر همون از ۷ سالگی مراقب پدرش بود تا اینکه وقتی ۱۱ سالش میشه پدرش شهید میشه. از ۱۱ سالگی هر از گاهی به پیش مادرش تو بیمارستان میره و اینطوری میشه که فرشته عاشق شغل پرستاری میشه وقتی پرستار میشه یکی از روزها یه تصادفی میاد که وضعش خرابه و تو کماست. فرشته تو طول اون مدتی که اون مرد تو کما هست ازش پرستاری میکنه بدون اینکه بشناسه …


    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از setareyeh paris عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    یادت است؟
    یادم است ۷ سال بیشتر نداشتم. اذان داده بود و مادرم رو به قبله با چادر نماز سفید رنگش در حال خواندن نماز بود.
    همیشه تماشای نماز خواندن مادرم برایم لذت بخش بود.
    دوست داشتم من هم بزرگ بشوم و آن چادر نماز سفید را به سر کنم و نماز بخوانم
    هرچند که نمیدانستم نماز را برای چه میخوانند.
    صدای سرفه ی پدرم آمد.
    نگاهش کردم.ماسک اکسیژن را از دهانش در آورده بود .
    به من داشت نگاه میکرد و لبخندی به لب داشت .
    با صدای خش دارش گفت
    _فرشته ! بابا! برام آب میاری؟
    کمک به بابا را دوست داشتم. با لبخند بلند شدم و بسوی آشپزخانه رفتم . جایی که مادرم نمیگذاشت به آنجا پا بگذارم . به جز برای آنموقع هایی که بابا بخواهد.
    لیوان بابا را از روی کابینت برداشتم و با آن قد کوتاهم از آبی که مامان درون بطری آب ریخته بود ، لیوان را پر کردم.
    بسوی تخت بابا رفتم . مامان نمازش تمام شده بود. لیوان را بدست بابا دادم و بابا آن را با لبخند از دستم گرفت و بوسه ای روی موهایم زد .
    مامان نزدیک بابا رفت و دستی به پیشانی بابا کشید .
    _فردا قراره برم پیش سودابه خانم
    بابا نگاه دلخوری به مامان کرد و سرش را پایین انداخت

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:13 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان لبخند بی نهایت

    نام رمان : لبخند بی نهایت (جلد دوم درباره گذشته ام نپرس)

    نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۷٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۵۱

    خلاصه داستان :
    من بالای پشت بام دلخوشی ام، به بادبادکِ آرزوهایم نگاه می کنم…
    بادبادکی که نخ ندارد؛ و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگری بود…
    کسی چه می داند؟! که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم…
    و کسی چه می داند؟! تمامِ نقشه هایم بر آب شد…
    کسی چه میداند؟! شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد…
    همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!!
    شاید کمی بیشتر…
    کسی هیچ چیز را نمی داند…
    امشب که آسمان بی ابر است ، چه حقایقی را می شود رصد کرد…
    “ستاره ای دنباله دار”

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از Ki Mi Ya ● $h عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    جلد اول کتاب :

    http://www.98ia.com/News-file-article-sid-19577.html

    قسمتی از متن رمان :
    با خشمی که سراسر وجودم را فرا گرفته، پله های جلوی درب ورودی را طی میکنم و از مکانی که برایم حکم قتلگاه را دارد، خارج میشوم…
    احساس خفگی میکنم… دستم را به طرف اولین دگمه ی پیراهنم میبرم… باز کردن دگمه هیچ تاثیری ندارد… ذره ای از حس خفقانی که دارم کم نمیکند…
    حین باز کردن دومین دگمه، صدای نازک و جیغش را از پشت سرم میشنوم که میگوید: صبر کن… چرا انقدر… تند میری؟!
    روی پاشنه ی پا به طرفش میچرخم… دو برگ A4 سفید رنگی که در دست دارد، مثل خاری است که به چشمم فرو میرود…
    همزمان که A4 سفید نفرت انگیز را بالا و پایین میکند، سرش را بالا میگیرد و با سرخوشی میگوید: یعنی من الان شدم خانومِ رُهام؟!
    تمام نفرتم را توی چشمهایم جمع میکنم و به صورتش میپاشم… لبخندش رفته رفته محو میشود… پوزخند میزنم… غلیــظ… استهزا آمیز…
    _ خانــــوم؟!
    سرم را به طرفین تکان میدهم و با همان پوزخند، زیر لب میگویم: خانوم… هــه…
    سنگینی نگاهش را حس میکنم و سرم را بالا میگیرم… به چهره اش خیره میشوم… تک تک اجزای صورتش را از نظر میگذرانم… پیشانی نسبتا بلندش را… گونه های برجسته اش را… چشمهای درشت مشکی اش را که مدتهاست به چشمم نمی آید…
    مدتهاست که دیگر هیچکدام از اجزای وجودش به چشمم نمی آید… مدتهاست همراهش بودن، برایم عذاب است، نه آرامش…
    آرامش من جای دیگری است… من همین حوالی، جایی نزدیک به همینجا، آرامشی دارم، که با دنیا عوضش نمیکنم…
    با تکان دادن سرم، افکارم را بیرون میریزم و رو به “او” که نگاه خیره ام، لبخند به لبش نشانده میگویم: چیکار میکنی؟! میری خونه؟!
    لب هایش را به عادتِ همیشه، وقتی که موضوعی مطابق میلش نیست، با غصه جمع میکند…


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:11 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی

    نام رمان : همکلاسی دوست داشتنی

    نویسنده : نیلوفرناز (مریم.ع) کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۹۵

    خلاصه داستان :
    مهسا دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی است که همکلاسی اش علیرضا از او خوشش می آید، ولی مهسا که به خاطر طلاق قریب الوقوع پدر و مادرش فکرش درگیر است سعی در دوری از علیرضا دارد.
    علیرضا که متوجه طلاق پدر و مادر مهسا و امکان رفتن مادرش از ایران را دارد موضوع خواستگاری از او را مطرح می کند که با مخالفت مهسا روبرو می شود…


    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از daughter عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    - به جای پرمنگنات توی این چی ریختی؟!
    مهسا به علیرضا نگاه کرد ومتعجب گفت: پرمنگنات؟! و به محلول او نگاه کرد، صورتی بود ، به محلول نازنین نگاه کرد، برای او هم صورتی بود، برای همه صورتی بود غیراز او که سبز لجنی بود. اگر استاد محلولش را می دید احتمالا یک صفر بزرگ برای این جلسه اش می گذاشت.
    آهی کشید و خود را روی صندلی انداخت و زیرلب گفت: بدبخت شدم!
    اصلا حوصله نداشت، از صبح تا به حال سرپا ایستاده بود و حالا محلولش اینگونه شده بود.تمرکز نداشت، حتی نمی دانست کدام ماده را اشتباه ریخته است فقط به یاد نمی آورد که از پرمنگنات استفاده کرده باشد. به طرف وسایلش رفت و جزوه اش را در کیفش گذاشت و مانتوی آزمایشگاهش را در آورد، عاطفه به طرفش رفت و متعجب پرسید: معلومه کجا داری میری؟! استاد الان میاد!
    - می خواد بیاد شاهکار منو ببینه؟! محلولمو ببین! اون که به من صفر میده چه باشم چه نباشم، پس بهتره نباشم که حداقل سرم داد بیداد نکنه ! وکیفش را روی دوشش انداخت و از آزمایشگاه خارج شد. تمام فکرش پیش پدر و مادرش بود. امروز نوبت محضر برای گرفتن طلاق از هم داشتند. چند سالی بود که با هم دعوا می کردند و این سال آخر تصمیم به جدایی گرفته بودند. نمی دانست بعد از جدایی آنها باید چه کند. مادرش خیال داشت به اتریش پیش خواهرش برود. اصل دعوای پدر و مادرش هم سر رفتن یا نرفتن به خارج از کشور بود. پدرش ایران را دوست داشت، همه کار و زندگیش هم در اینجا بود. خودش هم ایران را دوست داشت، بر خلاف خواهرش مهشید که او هم می خواست با مادر برود. از بوفه لیوان چای گرفت وروی صندلی نشست. مبایلش به صدا در آمد، به صفحه آن چشم دوخت، مادرش بود.
    - سلام
    - سلام عزیزم، خوبی؟
    - آره
    - همه چی تموم شد، دیگه آزاد شدم، از فردا باید برم دنبال کارا! البته به خاطر دعوت نامه ای که خالت فرستاده خیلی زود کارامون پیش رفته ،کارای سرمایه گذاری توی یه شرکتم واسمون انجام داده، فقط اول باید ویزای سه ماهه بگیریم تا بعد اقامت دائم!
    - اما مامان من دانشگاه دارم.
    - دانشگاهِ اینجا رو ول کن، وقتی رفتیم خودم اونجا برات از یه دانشگاه خوب پذیرش می گیرم.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 01:16 ق.ظ نظرات ()
     دانلود رمان ملودی سکوت

    Melodye Sokoot دانلود رمان ملودی سکوت | lady mona کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

    1 دانلود رمان ملودی سکوت | lady mona کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : ملودی سکوت 


    2 دانلود رمان ملودی سکوت | lady mona کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده :  کاربر انجمن نودهشتیا

    3 دانلود رمان ملودی سکوت | lady mona کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

    4 دانلود رمان ملودی سکوت | lady mona کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۳۴۰

    14 دانلود رمان ملودی سکوت | lady mona کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

    دختری پر از تلخی، پر از تنهایی، پر از لجبازی، پر از بد شانسی … 
    پسری با گذشته ای خط خطی، ذهنی مشغول، عقاید و تعصبی خاص …
    و اما زندگی پر از پیچ و خم …
    اتفاقاتی عجیب ، تلخ و گاهی شیرین، غیر قابل پیش بینی …
    ملودی و بهنامی که مجبورن همدیگه رو تحمل کنن …
    پر از دعوا، پر از بحث، پر از لبخند، پر از اشک … ولی اینبار زندگی جور دیگه ای رقم میخوره … شاید بالعکس …
    بد شانسی، بد شانسی، بد شانسی، بدشانسی …
    و خدایی که در این نزدیکیست …

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خوابدعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن داربای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام  دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی دانلود موزیک ایرانی