تبلیغات
آبتین چت | - مطالب ابر دانلود رمان رایگان
منوی اصلی
آبتین چت |
  • یکشنبه 14 آذر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان فریاد زیر آب

    دانلود رمان فریاد زیر آب

    نام رمان : فریاد زیر آب
    نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا
    تعداد صفحات : ۳۷۲

    خلاصه داستان :

    تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم!
    اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…
    درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!
    داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

    با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
    قسمتی از متن رمان :

    به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد…
    موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.
    از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است که بر همه چیز چیره می شود…
    از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یکباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم کهنه ای که در سینه داشت دوباره سر باز کرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاک و بی دفاعی می ترسم که در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش که حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می کند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سکوت لب هایم را به هم چسبانده.
    با نگاهی حاکی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فکر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم که در رحم حس می کنم .کودک بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است .

    دانلود کتاب با فرمت PDF

     


    خرید بک لینک

     

    منبع : http://98ia.co


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:46 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شورشی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان شورشی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : شورشی

    نویسنده : *Azarin* کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۴۲

    خلاصه داستان :

    آتوسا دختر تحصیل کرده اخیه که پس از مدت ها جستجو برای کار ٬ تونسته با استفاده از رابطه٬ با عنوان شغلی مهماندار به استخدام شرکتی دربیاد. اون هیچوقت کارش رو به درستی انجام نداده و تاکنون به نحوی دیگران مسئولیت خرابکاری هاش رو بر عهده گرفتن٬ بنابراین اون همیشه نگران از دست دادن شغلشه. و حالا که پای قرارداد مهمی در میونه و اون وظیفه ی همراهی مهمون ها رو بر عهده داره٬ اتفاقات و درگیری های زیادی بین آتوسا٬ مهمانان و رئیسش به وجود میاد و در این میان….

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    بند کفشهامو بستم و با حالت دو از خونه خارج شدم از فکر اینکه دیر برسم داشتم دیوونه میشدم.حتما ایندفه اخراج میشدم.من مسئول پذیرایی از مهمونای شرکت بودم و تا حالا هیچوقت کارمو به درستی انجام نداده بودم اما به لطف کیان معاون شرکت که هیچوقت خراب کاریهامو به رییس گزارش نداده بود تا حالا اخراج نشده بودم.
    ولی ایندفه فرق میکرد و مهمونای شرکت خارجی بودن و پای یه قرارداد مهم درمیون بود و بدتر از اون اینکه خود رییس هم همراهیمون میکرد.مطمئن بودم که ایندفه حتما اخراج میشم و بعدم که توان پرداخت اجاره خونه رو نداشتیم .آقای عبدی مارو از خونه بیرون میکنه و معلوم نیست چه وضعی پیش میاد.
    به ایستگاه اتوبوس رسیدم اما داشت میرفت ..دنبالش دویدم و چنان فریاد میزدم وایسا که مردمی که توی خیابون بودن همه با تعجب نگام میکردن .اتوبوس ایستاد و من با کشیدن یه نفس آسوده سوار شدم .همه ی آدمای توی اتوبوس نگام میکردن. یادم افتاد چه جوری داد میزدم خجالت کشیدم .اما واسه اینکه خودمو نباخته باشم اخمی کردم و سرمو بالا گرفتم.
    بالاخره با پنج دقیقه تاخیر به شرکت رسیدم.کیان جلوی در به ماشینش تکیه داده بود وعصبی به نظر می رسید.خودمو خونسرد نشون دادم و به سمتش رفتم و سلام کردم..با حرص گفت:
    - خانم محبوب..ما چطور تا ده دقیقه دیگه خودمونو برسونیم..تمام سعیتون برای زودتر اومدن این بود که تاخیر پنج دقیقه ای داشته باشین
    از لحن رسمیش معلوم بود خیلی عصبانیه..خودمو مظلوم گرفتم وگفتم
    - ببخشید کیان..من به اتوبوس نرسیدم..خب من که مثل تو ماشین ندارم
    کمی آروم شد و گفت: همیشه سعی میکنی از وضعیت اقتصادیت برای توجیه خرابکاریهات استفاده کنی…زود باش سوارشو …دیر شده…سوارشدم و حرکت کرد با سرعت رانندگی میکرد. شروع کرد به حرف زدن و گفت:
    این مهمونا خیلی مهم اند اگه این قرارداد عملی نشه اعتبارمون کاملا خراب میشه و حتی ممکنه تا مرز ورشکستگی بیش بریم بس سعیتو بکن که خرابکاری نکنی و درست رفتار کنی…در ضمن رئیس دیروز مجبور شد بره کانادا…دیشب پرواز داشت واسه همین همراهمون نیست و کارمون سخت تره..پسرش ماهور با نامزدش مارو همراهی میکنن..تو ماهور رو تاحالا ندیدی …اگه کارتو درست انجام ندی و اون تصمیم به اخراجت بگیره من هیچ کاری نمیتونم برات بکنم..


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:39 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان مونالیزا لبخند میزند | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان مونالیزا لبخند میزند | اندروید  آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : مونالیزا لبخند میزند

    نویسنده : زهره قدیری کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۱۲

    خلاصه داستان :

    داستان درباره ی خواهر و برادری هست که سالها قبل پدر و مادرشون به دست فردی ناشناس کشته شدند. چندوقت بعد شخصی به اتهام قتل این دو نفر اعدام میشه ولی اون قاتل اصلی نیست.
    این خواهر و برادر تصمیم میگیرند مستقل بشند و یه زندگی دور از خانواده ی پدری رو شروع میکنند. و همراه دوستانشون زندگی میکنندو در ادامه ی داستان شاهد برگشتن قاتل اصلی هستیم. و این معمای اصلیه داستان هستش که قاتل کیه؟ هدفش از این کار چی بود؟

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    البوم خاطرات مامان رو گذاشتم کنار. با انگشتام چشمام رو مالش دادم… نمیدونم چرا اومده بودم سراغ این البوم… واقعا نمیدونم. روی مبل دراز کشیدم و با صدای بلند گفتم: چاره چیه اخه؟ زندگی همینه…همون موقع حامد سرشو از اتاق اورد بیرون و گفت:با کی بودی؟
    -با مامان…
    در حالی که سرشو تکون میداد دوباره برگشت توی اتاق و گفت: چه دلی داری این البوم رو میبینی..
    -حامد اینقدر نکش. میمیریا…
    هیچقوقت جواب نمیداد. وقتی بهش میگفتم سیگار نکش یا چپ چپ نگاه میکرد یا کلا انگار نمیشنید چی میگم. این روزا که بیشتر سرفه میکردم یا میرفت توی اشپزخونه و هود رو روشن میکرد و میکشید یا توی اتاق دم پنجره….
    همیشه میدونستم یه البوم هست که عکسهای پدر و مادرم داخلش هست. اما هیچوقت سراغش نرفتم… هیچوقت. ولی این روزا عجیب هوس دیدن اون عکسها رو کرده بودم و دلیلش رو نمیدونستم…
    بلند شدم و رفتم توی اتاقش…. حامد با ژست خاصی داشت سیگار میکشید و تو این عالم نبود. رفتم محکم زدم به بازوی سفتش که خالکوبی داشت: کجایی برادر؟
    -چرا اومدی اینجا؟ خوب الان دوباره نفست میگیره.
    با بیخیالی گفتم: خوبم بابا. تو چه فکری بودی؟
    خاکستر سیگارشو تکوند و دوباره پک محکمی زد و گفت:نمیدونم این چندوقته پیمان چه مرگشه. خیلی کلافه س.
    روی مبل نشستم و گفتم:دیشب که خوب بود.
    -نه بابا خودشو اینجوری نشون داد وگرنه من میفهمم چقدر کلافه س.
    -حامد نکش تو روخدا.
    -خوب برو بیرون الان حالت بد میشه.
    -برا خودم نمیگم که برا تومیگم.
    دوباره محل نذاشت. همون موقع صدای زنگ بلند شد. یه نگاهی به هم انداختیم به معنی همون جمله معروف (کی میتونه باشه این موقع شب) حامد سیگارشو خاموش کرد و رفت به سمت ایفون منم با گوشیم که دستم بود به پیمان مسیج دادم:چی شده؟


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:37 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان روزنه ای برای زندگی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان روزنه ای برای زندگی | اندروید  آیفون  جاوا pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : روزنه ای برای زندگی

    نویسنده : s.mokhtariyan کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۱۳

    خلاصه داستان :

    من قاتلم . قاتل عزیر تر از جانم . قاتل شیره وجودم . قاتل همه زندگی ام.
    من ناخواسته مرتکب جرمی شدم که بیشتر از همه خودم را سوزاند. مجازاتش که تنهایی و درد کشیدن با خاطرات است را خودم رقم زده ام . مجازات من سر کردن با خاطراتیست که کم کم مرا به آرزویم که مرگ است می رساند.
    من مادرم. من مادری قاتلم . من شیرینم ولی کامم همیشه تلخ می ماند. من قاتل فرزند سه ساله خود هستم.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    چراغ های خونه رو خاموش کردم … این خونه مثل دل من توی تاریکی مطلق غرق شده…کاش خودم هم غرق میشدم و از زندگی ساقط…حجم سینه ام از درد پر شده …جایی بین اون همه خون و گوشت تیر میکشه… به سختی خودم رو به سمت میز وسط مبل ها می کشم و توی حصار بین مبل و میز فرو میرم… بغض به گلوم چنگ میزنه … خیلی وقته که این بغض لعنتی توی گلوم جا خوش کرده… خیلی وقته که این سیاهی ها رنگ میدن به تنهایی من … چشمم به این تاریکی ها عادت کرده … دارم آتیش میگیرم ولی هیچ چیز درد توی این سینه رو خاموش نمی کنه …فندک کوچیک فلزی رو از روی میز برمیدارم… با انگشت اهرمش رو فشار میدم و صدای تق تق بازی با این اهرم توی سکوت خفقان آور خونه می پیچه … شعله فندک رو روشن میکنم … کاش این جرات رو داشتم که با این آتیش کوچیک خودم رو بسوزونم و نابود کنم ولی نمی تونم… این نتونستن بدتر از همه وجودم رو دردمند میکنه … همون شعله کوچیک فندک سالن رو روشن میکنه و خیره می مونم به کیک کوچیک روی میز… بازم یکی چنگ میزنه به قلبم و اونو محکم فشار میده …کیک که به شکل پاتریک عروسک محبوب ترنم منه بهم دهن کجی میکنه… شمع های کوچیک روی کیک رو یکی یکی روشن میکنم و روی چهارمین و آخرین شمع مکث میکنم و دیگه کنترلی رو بغضم ندارم… میترکه و اشکم به هق هق پر صدایی تبدیل میشه … انقدر گریه می کنم و به دخترم فکر میکنم که گریه هام بی صدا و بعد قطع میشه … میدونم که دوباره چند دقیقه دیگه این بازی شروع میشه … انگار خدا یه چشمه جوشان توی چشمم گذاشته … پنجره اتاق که نیمه باز گذاشتمش تا انتها باز میشه و شعله های شمع به رقص در میان و خاموش می شن… مثل عمر یکدونه من که خیلی زود به انتها رسید… امشب شب عذاب بود … اگه ترنمم ، نفسم بود الان چهار سالش بود ولی با حماقت من توی سه سالگی افول کرد… اینا دردایی که توی سینمه و داره نابودم میکنه … بازم هق هقم بلند میشه … بلند میشم و میرم کنار پنجره و نگاهم قفل آسمون میشه… خدایا دخترم کجاست؟ … مواظبش هستی؟


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:35 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان تنهاتر از تنها | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان تنهاتر از تنها | اندروید  آیفون جاوا  pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : تنهاتر از تنها

    نویسنده : taraneh.y کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۸۲

    خلاصه داستان :

    تنهاتر از تنها داستان زندگی دختری به نام اروشاست که عاشق میشه. عشقی قوی و ریشه دارکه این روزا نایابه. اما مگه نمیگن عاشق باید بهای سنگینی برای عشقش پرداخت کنه؟

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    صدای موزیک آزارم می دهد!
    حالم خراب است!
    خدایا کی تمام می شود؟!
    قدم های اهسته ام بدون هیچ هدفی فقط زمین را لمس می کنند!
    پاشنه های بلند کفش هایم آزارم می دهند!
    نفهمیدم چرا جلوی آن پیرزن توقف کردم! درست روبرویش ایستادم و به چشم هایش خیره شدم!
    اشک در چشم هایم گوشه ای نشست!
    اه اشک لعنتی! دلم برای چشم های عشقم تنگ است!
    بگذارید یک دل سیر نگاه کنم!
    سینه ام سنگین است خدا…!
    دارم جان میدهم خدا…!
    چطور نرفتی از یادم؟! چطور؟
    تو با همه ی بدی هایت برایم خوبی لعنتی…! چرا؟
    نکند الان… زن داری؟! بچه؟
    پدر یک دختر شیرینی حتما…! حتما دلت برای شیرین زبانی هایش ضعف می رود!
    حتما… حتما صدایت می کند”بابایی”… آتشم میزنی!
    چقدر درد دارد خدا!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:31 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان هم روزگار | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان هم روزگار | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : هم روزگار

    نویسنده : Razieh.A کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۰۹

    خلاصه داستان :

    رامش فکر می کرد که یک دختر معمولی است ، از یک خانواده معمولی و حتی سطح پایین. با مشکلات و وقایع روزمره ، از همین زندگی هایی که فراوان در اطرافمان جاری است. فکر می کرد که آدم های اطرافش همان هستند که نشان می دهند. اما با کمک گذشت زمان می فهمد هیچ کدام از آدم های مورد اعتمادش آنگونه که به نظرش می رسیدند ، نبودند. این روایتی از تغییر آدم های هم روزگار ماست.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    همیشه همینطورست ، همیشه کوتاه می آیم. مدارا می کنم که اوضاع بدتر نشود .
    توی پارک مزخرفی هستم و منتظرم بهمن را ببینم. بهمن را علی آقا معرفی کرده ، هندوانه زیر بغلم گذاشت که :تو، جای خواهرم هستی و من که بدت رو نمیخوام! من جای خواهر خیلی ها هستم! اما همه شان برایم شوهر پیدا نمی کنند!
    علی آقا کلی سفارش کرد، گفت بهمن پسرخاله اش هست و پسرخوبی است. بهمن کمی دیر کرده ، زشت نیست در قرار اول؟ از اول بدقولی؟
    به مامان نگفتم. مامان گاهی خیلی بی تفاوت است اما اگر می گفتم، حتما بدبین می شد که چرا با مردی که نمی شناختم قرار گذاشته ام. مثل اغلب اوقات دارم فکر می کنم «رامش» یعنی شادی، خوشی، لذت، حظ ، آسودگی، آسایش، سرود…
    اسمی که معنایش به زندگی من نمیخورد،به نظرخودم شاید به خاطر این اسمم رامش است که زود رام می شوم!
    بهمن از راه می رسد ، می دانم که حدودا سی سال دارد ، به ظاهرش هم می خورد، چهره اش دوست داشتنی نیست ، آدمی نیست که به دلم بنشیند. روی همان نیمکت با فاصله کنارش می نشینم و بعد از سلام و احوالپرسی نگاهش صورت و اندامم را می کاود، مرد هیزی است؟ یا چون قصدمان ازدواج است…!
    برای عوض کردن جو می پرسم :
    - از خودتون بگین ، شغل تون چیه ؟ تحصیلاتتون؟
    بهمن همان طور که نگاهش به سوی دو دختر درحال عبور،با لباس و آرایش جلف کشیده می شود، می گوید:
    - دیپلم دارم، شغلم کمک پرستار!
    این شغل را نمی دانم چیست ، اما گمان می کنم بی ارتباط با کارهای خدماتی بیمارستان ها نباشد. از نگاهش که برای دخترها دودو می زند، راحت می شود فهمید که مرد وفاداری نخواهد بود ، ضربه را آخر کار می زند ، وقتی که می گوید همسرش را چون زن بدی بوده طلاق داده و حالا تنهاست!
    زن داشته؟ پس چرا علی نگفت ؟ میخواهم زودتر گفتگو را تمام کنم. بهمن مرد زندگی من نخواهد بود. هنوز انقدر جوان هستم که موقعیتهای بهتری از یک مرد هیز بیوه! داشته باشم.
    بلند می شوم که بروم ، حتی نمی پرسد چطور می خواهم برگردم.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خوابدعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن داربای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام  دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی دانلود موزیک ایرانی