تبلیغات
آبتین چت | - مطالب ابر دانلود رمان جدید
منوی اصلی
آبتین چت |
  • یکشنبه 14 آذر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان فریاد زیر آب

    دانلود رمان فریاد زیر آب

    نام رمان : فریاد زیر آب
    نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا
    تعداد صفحات : ۳۷۲

    خلاصه داستان :

    تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم!
    اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…
    درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!
    داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

    با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
    قسمتی از متن رمان :

    به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد…
    موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.
    از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است که بر همه چیز چیره می شود…
    از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یکباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم کهنه ای که در سینه داشت دوباره سر باز کرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاک و بی دفاعی می ترسم که در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش که حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می کند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سکوت لب هایم را به هم چسبانده.
    با نگاهی حاکی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فکر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم که در رحم حس می کنم .کودک بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است .

    دانلود کتاب با فرمت PDF

     


    خرید بک لینک

     

    منبع : http://98ia.co


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    رمان شیطان یتیم برگرفته شده از یک فیلمه که شاید دیده باشین .

    نام رمان : شیطان یتیم
    نام نویسنده : فاطمه موسوی ( آیدا )
    ژانر : ترسناک ، معمایی
    صاحب امتیاز : انجمن نگاه دانلود
    از زبان : سوم شخص (راوی )
    مکان : ایران – شمال

     

    خب دوست نداشتم خلاصه ای بزارم اما از اونجا که خودم هم از رمان های

    بی خلاصه خوشم نمیاد یه خلاصه کوچیک نوشتم :

    خلاصه :
    مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که

    کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها …

    میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره .

    مقدمه :
    گرگ عاشق شده بود …
    عاشق طعمه اش …
    نزدیکش شد …
    بوییدش …
    بوسیدش و
    با دندان گلویش را درید …
    افسوس…
    ذات احساس نمی شناسد …
    دردش هر لحظه بیشتر میشد . سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق

    دردش رو تسکین بده . خیابون ها از شانسش شلوغ بودن . وحید با

    سرعت به سمت بیمارستان می روند . سرعت ماشین حالش رو بدتر می

    کرد . با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی

    دست هاش فشرد . بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد . وحید

    پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت . یه پرستار سن و سال دار به مینا


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 09:04 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده:لیلا شریف

    نام رمان: چشمه عشاق

    ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی

    داستان برمیگرده به حدود پنجاه سال قبل تا به امروز ،روایت دختری

    روستایی به نام گیسو که که در روستایی دور افتاده همراه پدر مادر خود

     

    زندگی میکند ، او دختری جسور و بسیار زیبا ست عاشق اسب سواری

    است بر خلاف دختران روستا به مکتب میرود و تا کلاس هشتم درس

    میخواند روستایشان توسط ارباب یا همان خان خانزاده اداره می شود پسر

    خان که احمد نام دارد از بچگی عاشق گیسو میشود ولی گیسو هیچ گاه

    احمد و حرف و حدیثها اهالی روستا رو جدی نمیگیرد . او با وجود پدر مادری

    مهربان و روشنفکر خود را خوشبخت میداند و تنها نگرانیش مادرش است

    که از ناراحتی قلبی رنج میبر، . و مداوای آن هزینه زیادی میخواهد که از

    عهده آنها خارج است .
    احمد گیسو را تحت فشار قرار میدهد که با ازدواج با او تمام هزینه درمان و

    عمل مادرش رو میپردازد گیسو درمانده ،نمیداند چه تصمیمی بگیرد از

    طرفی زندگی مادرش در خطر بود و هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی

    قرار می گرفت واز طرفی اصلا احمد را دوست نداشت .
    با ورود دکتر جوانی به خانه بهداشت روستا زندگی گیسو و خانواده اش در

    مسیر جدیدی قرار میگیرد ، کسی که قلب کوچک گیسو را میلرزاند و او را

    در ستاره باران چشمان سیاهش در

    قسمت دانلود

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.negahdl.com


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 08:49 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نام نویسنده:sarihane
    ژانر:احساسی


    گاهی وقتها قلب یک انسان پر از رازهای نهفته است
    گاهی وقتها قلب یک انسان پر از درد دلهایی است که به زبان آوردنش

    سخت است . من نیز درد دلم را ، درد دل همه را بی پرده و ساده

    مینویسم تا همه ساده بخوانند و ساده درک کنند .


    قصه من قصه دلدادگی تنها نیست قصه جدایی قصه خیانت وشاید تولدی دیگر

    مقدمه:گاهی یک جمله یک زندگی جهنم میکنه گاهی یک جمله زندگی

    بهشت هر چیزی ممکن پس فکر کن حرفت به طرف مقابلت بزن.
    -دقیقا نمیدونم این بار چندم طول این چهار دیواری ۳*۴ طی میکنم بارها به

    صفحه گوشیم نگاه میکنم.
    شاید حتی یک پیام این دل نگرانی ازم دور کنه،اما هیچ چیز امیدوار کننده

    ای نیست
    با زنگ خور گوشیم از فکر بیرون میام نگاهم روی صفحه گوشیم قفل میشه
    فقط یک کلمه توی ذهنم دوران پیدا میکنه خودش… دکمه اتصال میزنم
    اجازه حرف بهش نمیدم معلوم هست کجایی کسرا میدونی چند بار زنگ زدم میدونی
    چقدر پیام دادم در دست رس نبودی نمیگی نگران میشم کجایی الان چهار

    ساعت پیش باید رسیده باشی
    و فقط سکوت که باعث میشه ساکت باشم
    خانم شیرازی؟خودم هستم بفرمایید !؟ میتونم بپرسم گوشی برادر من چرا پیش شماست؟
    شما چه نسبتی با اقای شیرازی دارید ؟
    اقا گفتم که گوشی برادرم پس منم میشم خواهرش
    متاسفانه خبر ناگواری براتون دارم !
    چه اتفاقی افتاده اقا نصف جان شدم ؟
    متاسفانه ایشون تصادف کردن
    چی تصادف الان کجاست ؟
    خانم محترم تشریف بیارید خودتان متوجه میشید.
    کجا باید بیام


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 08:48 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

    دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

    نام : سه تفنگدار شیطون
    نویسنده : فاطمه موسوی

    ژانر: طنز

    جلد:اول

    از زبان: سه تادختر
    مکان: ایران
    نویسنده: فاطمه موسوی

    شخصیت های مونث: آیدا….یاسی…فاطمه

    شخصیت های مذکر: متین…اردلان…علی…سمیر

    خلاصه:
    داستان درباره سه تادختر،یابهتر بگم سه تا تفنگدار.آیدا یعنی همون تفنگدار اول کسیه که اینقدر شیطونه که باعث میشه پسر سرگرد محمدی یعنی همون متین از دستش سر به دیوار بکوبه . یاسی تفنگدار دوم ما پایه و رفیق فابریک آیداس و تنها مشکل زندگیش نبود مادرشه . تفنگدارسوممون فاطمه یه خورده زیادی عاشق .حالا عاشق کی؟ عاشق پسر خاله مامانش . حالا این سه تا قصد کردن که داستان زندگیشون رو برامون تعریف کنند. امیدوارم که خوشتون بیاد.اما دقت داشته باشین که این جلد فقط مال معرفی افرادو سبک اخلاقاشون و مقدمه آشنا شدن . جلد دوم اتفاقات اصلی و عاشقانه داره .

     

    مقدمه:
    نوشته های روی شن،مهمان اولین موج دریا هستند
    اماحکاکی های روی سنگ،مهمان همیشگی تاریخند
    ودوستان خوب حک شدگان روی قلبندوماندگاران ابدی
    ز آیهان خداحافظی کردم و کیفمو صاف کردم و وارد شدم . با شادی به بچه ها نگاه کردم که وا رفتم . با صدایی بلند گفتم :
    من-خدایااینا چرا اینقدرگنده هستن؟اصلا چرا من نمی شناسمشون؟
    علیک سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ خانواده خوبن ؟ همسرتون خوبه ؟ یدونم مال من جور کن . من آیدا هستم،آیدا موسوی ملقب به موسی یا آیدی ..۱۴سالمه و روزا ساعت دو کلاس دارم تا درس های مهم زندگی رو به شیطون آموزش بدم .امروزروز اول مهرماه اما نمیدونم چرا دوستامو نمی بینم. هرچی می بینم فقط دخترای گنده در دخترای گنده در
    قسمت دانلود

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 08:47 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده :حدیثه اسماعیلی
    خلاصه:
    آیه دختری با سرگذشت و سرنوشتی،جالب!

    این دختر تو بچگیش مشکلاتی داشته و ترسهایی رو تجربه کرده که بعد از

    بیست و یکسال نمیتونه فراموششون کنه.

    ترسوندن آیه تو بچگیش،سرگرمی نوه های بزرگ فامیل بود و خیلی هارو

    به خنده مینداخت!
    ترس هایی که شاید با روح و روان دختر،بازی کرده.

    سعی میکنه فراموش کنه اما یکبار دیگه،تو سن بلوغش،کسی دست رو

    نقطه ضعف آیه میذاره و دوباره زندگی اون رو درگیر میکنه…اینبار بدتر از

    همیشه…اینبار احساسات هم درگیره…


    ولی این سال،سالی نیست جز..

    سیــــــزده،هشتادو نه!

    اون دختر،حالا بیست و یکسالشه،دختری پر از ترس و دلهره!

    آیه داستان ما دختری عصبیه و مجبوره بخاطر درمان خودش و از بین بردن

    ترسهایی که زندگیش رو نابود میکنن از یکی کمک بگیره!

    و چه کسی بهتر از یک روانشناس؟!
    سیـــزده،هشتــادو نه!
    حدیثــــه اسماعیلـــی!
    سیــــزده،هشتادو نه:
    گاز بزرگی به همبرگرم زدم و همین باعث شد نصف مواد از زیرش توی کیسه بریزه.مهرناز همونطور که سیب زمینیش رو میخورد گفت:
    چند شبه رعایت نمیکنی ها!بااین وضع چاق میشی.
    بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:
    نمیتونم از گشنگی بمیرم که.بیخیال بابا!نوشتی جزوه هارو؟
    خودکارش رو پایین انداخت و گفت:
    آره.یادت باشه کپی بگیرم برات!
    زیر لب یه “خب” گفتمو یه گاز دیگه به همبرگر زدم!
    ساره لگدی به پام زدو آروم گفت:
    عین آدم بخور.آبرومونو بردی!
    آدمه گشنه این چیزا سرش میشد مگه؟بیخیال غذام رو جوییدم.بیخیال چشم غره های ساره!غذامون که تموم شد یا بهتره بگم من که سیر شدم  از جا بلند شدیم و از رستوران بیرون


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 08:45 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان عشق فیزیکی | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    دانلود رمان عشق فیزیکی | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود کتاب اندروید, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود کتاب 95 , دانلود کتاب رمان ایرانی, دانلود کتاب برای اندروید

     

    نام رمان: عشق فیزیکی

     زبان: فارسی

     ژانر رمان: عاشقانه

    تعداد صفحات: 130

     نوع فایل: pdf , epub , apk

     حجم کتاب رمان عاشقانه: 838 کیلوبایت ، 185 کیلوبایت ، 1.86 مگابایت

     نویسنده: فاطمه سادات

    منبع: نگاه دانلود

     توضیحات:

    از زمانی که چگالی عشقت بر روی قلبم سنگینی میکرد یا از وقتی که وزن عشق تورا با شتاب جاذبه چشمانت اندازه گرفتم من و تو جذب شدیم مانند دو قطب آهنربا.من زن بودم و تو مرد اما شتاب جاذبه عشقمان مانع جداییمان شد.و حالا نیروی عشقمان باعث میشود که تو کار کنی و من اندازه بگیرم با خط کشی که اعداد آن از جنس فیزیک است.آری یافتم فیزیک ابتدای کار ما بود.این رمان زیبا رو در ادامه مطلب از بلاگ دانلود کنید...

    دانلود رمان عشق فیزیکی | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    دانلود رمان برای اندروید ، تبلت با فرمت apk

    دریافت
    حجم: 838 کیلوبایت

    دانلود رمان برای آیفون ، آیپد با فرمت epub

    دریافت
    حجم: 185 کیلوبایت

    دانلود رمان برای کامپیوتر ، موبایل با فرمت pdf

    دریافت
    حجم: 1.86 مگابایت

     

    خرید بک لینک


     

    منبع : http://lovelyboy.blog.ir


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 08:33 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان نیمکت باران

    دانلود رمان نیمکت باران

     

    5 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    6 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.book4.ir

    7 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

    11 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از بهاره.غ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    pdf دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    jar1 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    jar2 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    epub دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    android دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    21 دانلود رمان آدم و حوا | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

     

    صدایش در گوشم می پیچد.
    صدایی که می گفت: این تویی که به بارون معنا دادی... این تویی که بارونو واسه من قشنگ کردی... باران من تویی!
    باران دیگر باران نیست... آن باران سوخت... آن باران آتش گرفت!
    بارانی که می سوزد باران نیست... کویر است... صحراست... خس و خاشاک است!
    قطرات اشکم، همراه با باران سیل آسا روی پستی و بلندی صورتم جاری شده است و من قلبم می سوزد و جانم آتش می گیرد. دستی به روی نیمکت می کشم و حکاکی باران خورده ی روی آن را لمس می کنم... با سرِ انگشتم دوباره روی حکاکی می نویسم: نیمکت باران!
    و... یک واو کنده کاری شده، روی چوب نیمکت! کاش ادامه می یافت. کاش میشد نوشت: نیمکت باران و... و او! کاش نام او روی چوب نیمکت حک میشد کنار واو! اما نشد... و این نیمکت، نیمکت باران ماند!
    در سرمای پاییزی، گرمای حضورش حس... و عطر تنش را استشمام می کنم! شالم را تا روی لب هایم پایین می آورم و بدون اینکه از زیر تار و پود شال، نگاهش کنم، قصد بلند شدن از روی نیمکت را می کنم... اما او دستم را می گیرد و من در جایم میخکوب می شوم. بی صدا اشک می ریزم و دستم را از قندیل دستش بیرون می کشم... صدای بم و غمزده اش، حالم را خراب تر می کند: بارانم! بارانِ من...
    سرم را سمت او می چرخانم و نگاهش می کنم... اما او نمی تواند چشمانم را ببیند... . دستش را سمت صورتم می آورد و شال را پس می زند و من... و من... هق می زنم. به موهایم دست می کشد و نگاهم می کند. چشمانم را می بندم تا نبینم... تا نبینم که می بیند مرا! با پشت انگشتانش، پشت پلک هایم... گونه هایم... پیشانی ام را نوازش می کند و من بیشتر می سوزم... من بیشتر آتش می گیرم... من بیشتر ضجه می زنم. سرم را در آغوش می گیرد و بغض صدایش را مردانه به نمایش می گذارد: نبار باران... .

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.book4.ir


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 آذر 1395 08:31 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شعله دار

    دانلود رمان شعله دار

     

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     پسورد : www.book4.ir

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از ROJAN1369  عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

     دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

     قسمتی از متن رمان :

    سایدا:
    قدم زنان.. شاید هم کشان کشان ..کوچه های تنگ محله را پشت سر گذاشتم و مقابل دروازه ی حیاط ایستادم ..تحمل خستگی چشمم از سر شب بیداری های این چند روزه و تحمل خستگی پاهایم از سر پیاده روی از ایستگاه تا خانه به کنار ..دیگر طاقت صدایی که از سر ضعف و گرسنگی از معده ام بلند شده بود را نداشتم ..برنامه ی چند ساعت آینده را در 
    ذهنم چیدم ..اول خوردن یک دل سیر غذا و دوم یک چشم سیر خوابیدن .. کلید انداختم و در را باز کردم ..توی این گرما نصف روز درس خواندن چیزی کمتر از کوه کندن نبود ..به لطف آفتابی که با بیرحمی به تمام پهنای زمین می تابید از سروصورتم عرق می بارید.. کفش هایم را پشت در خانه از پاهایم بیرون کشیدم و با برداشتن چند قدم به جلو پله ها را آرام آرام و یکی یکی بالا رفتم و در همان حال داد زدم: مامان مریمی کجایی ؟
    صدای مامان از نزدیک ترین فاصله بود احتمالا از توی آشپزخانه..
    _ همین جام عزیزم بیا بالا 
    رسیدم به بالا و کنار در آشپزخانه منتظر خودم دیدمش.. مقنعه و کیفم را از خودم جدا کردم وبه طرفش راه افتادم 
    _سلام مامانم خسته نباشی 
    برخلاف چشمش که به وضوح آثار اشک در آن پیدا بود لبش خندید و گفت سلام دخترم توهم خسته نباشی
    خیره در چشمانش با نگرانی پرسیدم: چیزی شده مامان چرا گریه کردی؟ 
    انگار یادش نبود من خستگی را هم از چشمش می خواندم اینکه دیگر اشک بود ..سریع انگشتش را سمت گوشه چشمش برد و نم اشک را از آن نقطه پاک کرد ..
    _چیزی نیست مادر داشتم پیاز خرد میکردم 
    وخیلی زود نگاه از چشمم گرفت و برای تغییر جو گفت: برو لباساتو عوض کن دستاتم بشور وبیا ناهار بخوریم
    تعجب میکردم از کار مامان.. با وجود اینکه میدانست جز به جزء حرکاتش را تفسیر میکنم باز هم برای توجیه رفتاری که جلوی چشمم عیان میکرد دلیل و بهانه ای می آورد که قطعا یک کودک راهم قانع نمیکرد من که دیگر جای خود داشتم ..مقابلش ایستادم و صد راهش شدم
    _ مامان من بچه نیستم.. دیگه بااین دروغای مصلحتی قانع نمیشم. بگو چرا گریه کردی؟ 
    دستی رو سرم کشید و موهایم را از روی پیشانی کنار زد
    _ گفتنش چه فایده وقتی که اذیتت کنه ..وقتی که ناراحتت کنه
    _اشکالی نداره اگه قراره شما اذیت بشی ،فدای سرت اگه منم اذیت بشم یاناراحت 
    اشک به چشمش دوید اما سریع پسش زد و گونه ام را بوسید 
    _برو لباساتو در بیار بعد ناهار باهم حرف میزنیم
    تغییر لباس دادم ..دست و صورتم را شستم و به آشپزخانه برگشتم ..طوری برای شنیدن حرفهای مامان عجله داشتم که نفهیدم چطور غذا را از گلویم به پایین می فرستادم ..در حال جمع کردن سفره بودیم که مامان بالاخره لب باز کرد و به انتظار عذاب آور من پایان داد 
    _امروز آقای عزتی اومده بود دم در ..درباره ی اجاره ی خونه با هم حرف زدیم اما به نتیجه نرسیدیم.. باید سر این ماه خونه رو خالی کنیم
    طبق گفته ی خودش ناراحت شدم ..با این اوضاع نابه سامان بی پولی مان جایِ اجاره ای بهتر از اینجا پیدا نمیکردیم ..اگر بعد از رفتن از اینجا آواره می شدیم؟؟ اگر جایی برای زندگی پیدا نمیکردیم؟
    چشمهای نگرانم را به مامان سپردم وگفتم :چرا به نتیجه نرسیدین؟ مگه چی می خواست؟
    _ حرفش یکی بود می گفت یا رهن کامل یا دوبرابر کردن کرایه ..البته حقم داره تا الانشم از روی قراردادی که سه سال پیش باهاش بستیم داریم اجاره ی خونش و میدیم
    پس دیگر امیدی هم به راضی کردن عزتی نبود اگر مامان می گفت حق داشت یعنی حق داشت
    _ یعنی هیچ راهی نیست؟ باید خونه رو تخلیه کنیم؟
    آه کشید 
    _می گفت اگه قبول کردین که این مقدار کرایه خونه روهم بدین از این به بعد باید به موقع و سرماه باشه نه مثل قبل چهار ماه به چهار ماه
    _با این شرایطی که ماداریم برامون هزار تومنم هزار تومنه پس نمی تونیم بیشتر از این کرایه بدیم مگه اینکه رهن و یه کاریش کنیم
    _ خودمم به رهن فکر میکردم یه مقدار پول از آقای فتحی طلب دارم ولی کفاف نمیده ببینم می تونم ازش بخوام یه خرده پول دیگه به عنوان پیش پرداخت بهم بده تا بعدن براش کار کنم و تسویه کنم
    عملی شدن حرفهایش ممکن بود.. اما حتما به قیمت اضافه کاری و خستگی بی اندازه.. فشار مشکلات زندگی تا همین جاهم مامان را از پا در آورده بود.. تحمل فشار بیش از این دیگراز توانش خارج بود .هرچند که تحمل می کرد،بی منت و با تمام وجود.. نزدیک شد.. گونه ام را نوازش کرد 
    _تو نگران نباش عزیزم خدا بزرگه و حلّال مشکلات
    دستش را از روی گونه ام گرفتم و انگشتانش را به آرامی در مشتم فشردم _مامان کاری از دست من برمیاد ؟می خواین یه کاری پیدا کنم که بعد از دانشگاه...
    اجازه ی ادامه دادن به حرفهایم را نداد 
    _هیس..تو به من قول دادی و قسم خوردی که جز به درست به چیز دیگه ای فکر نکنی پس نه قسمتو بشکن نه قولتو
    چاره ای نداشتم حرف روی حرفش نمی آوردم باید میگفتم چشم نمیشکنم
    و گفتم..

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.book4.ir

     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 09:20 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان هما پور اصفهانی به نام سیگار شکلاتی برای موبایل

    خلاصه داستان رمان سیگار شکلاتی:
    پاکت سیگار … 
    ضربه ای به زیر پاکت … بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی … آن را با دو انگشت بیرون می کشد،
    می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند … عمیق … با همه رگ و پی تنش … سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک … طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد … اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده … همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده … باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود … در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش … نه توی واقعیت … فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید … زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار … تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم … این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است … تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند … اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند … طناب به دور گلویش حلقه می کنند … جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند … عفوش می کنند … اما باز فردا روز از نو روزی از نو …
    دیدمت …. آویزان … با پاهای کبود … روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا … بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد … پس نابود می کنم … نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد … محکم بودن را یادت ندادم … شکستی … پس می خواهم جای تو هم محکم باشم … جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند … می خواهم زن نباشم … می خواهم یک تنه مبارزه کنم … برای تو … برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت … منی که شاهزاده بودم … منی که خالص بودم … حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص …
     

    دریافت رایگان رمان برای آندروید:

    roman-sigare-shokolat.apk

     


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 09:19 ق.ظ نظرات ()

    رمان توسکا

     

    رمان مخصوص موبایل توسکا | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

    دانلـــــــــــــــــــــــــود برای جاوا

    دانلـــــــــــــــــــــــــــود برای آندروید

    دانلـــــــــــــــــــــــــــــود برای pdf

    خلاصه :دختری از جنس همه دخترا … که ناخواسته وارد راهی می شه که براش خیلی چیزا به وجود می یاره … شهرت … رقابت … ثروت … و چیزی که توی عقلش هم نمی گنجید هیچ وقت … عشق!!! عشقی از نوع ناب در روزگاری که نامش هم کیمیاست ..


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 09:19 ق.ظ نظرات ()

     

    رمان قرار نبود-هما پور اصفهانی


    دانلــــــــــــــــــــــود برای جاوا

    دانلــــــــــــــــــــــــود برای آندروید

    دانلــــــــــــــــــــــــــــود برای pdf

    خلاصه:داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکور هست
    مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش( عزیز جون )زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده
    ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا،به خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه،دیگه بقیه شو خودتون بخونید خیلی قشنگه.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 09:18 ق.ظ نظرات ()

    هما پوراصفهانی

    رمان تقاص

    دانلــــــــــــــــــــــود برای جاوا

    دانلـــــــــــــــــــــــود برای آنروید

    دانلــــــــــــــــــــــود برای pdf

    دانلـــــــــــــــــــــود برای تبلت وآیفون

    خلاصه:

    سالها پیش ... وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ... شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود ... اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ... باید تقاص پس بدهیم ... هم من هم تو ... تقاص گناهی که نکردیم ... تو به من استواری را یاد بده! من شکننده ام ... من از جنس بلورم ... من لطیفم ... نگذار بشکنم ... برای شکستنم زود است! دستم را بگیر ... تنهایم نگذار ... نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد ... نگذار ... بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم ... بگذار این کینه ها را از بین ببریم ... بیا با هم باشیم که تو از منی و من از تو ... تو نیمه دیگر وجودمی ... کسی هستی که قبل از دیدنت می شناختمت ... حست می کردم ... با من بمان ... این تقاص حق من و تو نیست ... هیچ وقت باور نمی کنم که بلور وجودت شکسته باشد ... همان خورده شیشه ای که بقیه می گویند را تو نداری ... نه نداری ... منم ندارم ... نمی خواهم باور کنم که تو وسیله ای شدی برای تقاص پس گرفتن ... نگو که دارم خودم را گول می زنم! شاید تو خودت خواستی ... شاید هم نه! شاید فولاد آب دیده شدی زیر بار غم این عشق ... بین دو راهی و تردید گیر افتاده ام ... بین مرد بودن و نامرد بودن تو ... کمکم کن ... این راه که می روی به ترکستان است ... شاید هم نه ... قسمت است ... هر چه که هست من خود را به دست تو می سپارم ... تو برو و مرا بکش به هر سو که دوست داری ... من را با قسمتم پیوند بزن و خودت را با ....


    چه خلاصه ای شد! کل رمان توش گنجونده شده ها! اما نیاز به اندکی تاملات داره



    مقدمه:

    تواون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل ها به پایم شکستی
    قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنِینی
    پریزاد عشقو مه اسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی
    تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی: از عشق پرپرم من
    تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب
    قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق، تو صادق ترینی
    همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم: ای وای, مبادا دروغ گفت؟!
    گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب
    در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
    تو از این شکستم خبر داری یا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟
    هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری....
    هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری....


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 09:18 ق.ظ نظرات ()

    رمان سیاه روشن از پ.زرین

     

     

    :نام کتاب:سیاه روشن

    :نویسنده:پ.زرین(کاربر تک سایت)

     حجم کتاب:۲٫۵۷  مگابایت پی دی اف و ۱٫۰۸  مگابایت اندروید و ۰٫۹۷ مگابایت جاواو ۲۴۲ کیلو بایت epub

    :خلاصه ی داستان:

    یه صدایی بهم میگه حرف بزن اما من مهره سکوت به این لبا زدم هزار انگشت اتهام سمتمه اما من باز حرف نمی زنم یعنی اون موقع که باید حرف میزدم کسی ازم نخواست یه روز یه آدم غرورمو شکست منم از اون روز غرور شیشه ایم رو با سنگ بازسازی کردم
    این قصه منه دختری که شاید خیلیا فکر کنن هیچ غمی تو این دنیا نداره
    اما دارم خیلی غم دارم خیلی حرف دارم قد یه کوه
    یه دفعه همه حرفا زده شد همه چیز روشن شد بین این همهمه ها یه چیزایی روشن میشه که باعث تغییر دید یه آدم نسبت به غرورش و زندگیش میشه

     

    :فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

     :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت پی دی اف

     :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت اندروید

     :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت جاوا

     :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت epub

    قسمتی از متن رمان:

    اَه،لعنتی الان وقت پنچرشدن بودانگارمن اصلا امروز رومود شانس نیستم این ازتصادفی که همکارگرام شهره جون انجام دادن وماشین نوام روداغون کرد اینم ازالان که تواین بارون این ماشین لعنتی بایدپنچربشه حالا چیکارکنم؟حتی یه پالتویایه چترم همراهم نیست تو الان بگیرم رو سرم کمترخیس بشم تو ماشین هم که نمیشه نشست اومدیم تاصبح بارون بند نیومد خدایادمت گرم آخه امروزچرابامن لج کردی من نمیدونم
    همینطورکه غرغرمی کردم وبه زمین وزمان بدوبیراه میگفتم ازماشین پیاده شدم خداییش بدجورداشت بارون میومد توی بهاریه همچین بارونی همیشه بعید بود منم بخاطره گرمی هوا یه مانتوی معمولی تنم بود مطمئن بودم درعرض چنددقیقه موش آب کشیده میشم رفتم ازصندوق ماشین جک وآچارای مخصوص عوض کردن چرخ وزاپاس روبرداشتم برام اینجورکارا آسون بودباباهمیشه منو مثل یه مرد بارآورده بود برای همین برام هیچ کاری سخت نبود کنارچرخ مجبوری زانو زدم من که خیس شده بودم این دیگه مهم نبود اصلا
    دستام ازسرما کرخ شده بود واقعا دیگه حس تو دستام نبود کم کم شروع کردم به جایگذاری جک وبازکردن قالپاق و پیچ چرخ دوتا ازپیچ هارو که بازکردم دستام دیگه جون نداشت یه کم ها کردم که کمی گرم بشه درهمین حین متوجه ماشینی شدم که داشت بهم نزدیک میشد این ماشین ازاون ماشینای جیگری بود که نگاهارو خیره میکرد یه پورشه سفید آروم کنار ماشینم نگه داشت بیخیاله نگاه کردن به اون ماشین ومشغوله بدبختی خودم شدم شیشه پورشه پایین اومد کسی سرش روازماشین بیرون آورد سرم روبلند کردم بادیدن مردی که داشت بهم نگاه می کرد اخمم رو توی هم کردم دوباره سرم رو پایین انداختم درماشین باز شد کفشهای مردی کنارم دیدم دوباره سرم رو بالا آوردم اون مرد خم شده بود تاسرش نزدیکم باشه وقتی دید نگاش می کنم به حرف اومد
    – خانم مشکلی پیش اومده
    – بله می بینید که
    وبادستم به چرخ اشاره کردم دوباره گفت :
    – کمک می خواید
    – نه خیلی ممنون خودم ازپسش برمیام
    – اما شما حسابی خیس شدید حسابی سردتون شده
    – خب شما هم بفرمایید توماشینتون که مثل من نشید
    اخماش رفت توی هم
    – این اصلا رفتار مناسبی نیست باکسی که می خواد بهتون کمک کنه
    دستاش جلواومد وآچار رو ازم گرفت
    – شما بلند شید برید توی ماشین من بشینید اینجوری یخ می زنید
    – نه خیلی ممنون
    – به سمت ایستگاه اتوبوسی که همون نزدیک بود رفتم وزیرسایه بونش ایستادم تا از شر بارون خلاص بشم ازاونجاخیلی راحت می تونستم اون مرد وماشینشو ببینم نگام ازدستاش به سمت صورتش رفت صورت صاف و تقریبا سفید و ته ریش داشت بینی خوش فرم چشمای کشیده رنگ چشماش روشن بود اما دقیق نمیشد گفت چه رنگیه لبای خوش فرمی داشت خوش قیافه بود البته برای دختری که پول وقیافه براش مهم باشه نه یکی مثل من که دیگه فقط داره زندگی می کنه یه آدم بی حس و چوبی نگام به سمت ماشین رفت درب سمت راننده باز شد مرد دیگه ای ازش خارج شد و به سمت ناجی من رفت

    – بهراد چیکار داری می کنی ۲ ساعته؟
    – مگه نمی بینی؟ دارم چرخ ماشین خانم رو عوض می کنم
    – ول کن بابا تو هم من نمی دونم تو چرا همیشه حس انسان دوستیت الکی گل می کنه
    – بابا ساکت شو اونجاوایستاده میشنوه
    – اون که تا الان پشتش به من بود به سمتم برگشت ووووو اینا به صورت اپیدمی خوشگلنا چه وضعشه؟ والا خدا یاخوشگلی نمی ده یا اگه میده همه رو به یکی میده قیافه اش به حدی جذاب بود که چشم هرکسی رو خیره می کرد بعدانگار به زمان حال برگشتم همون آدم بی حس همون بی تفاوت همیشگی دوباره نگاش کردم با یه نگاه تحقیر آمیزی بهم نگاه کرد این نگاه همیشه آزارم می داد ازاینکه کسی اینجوری نگام بکنه متنفربودم به سمتم


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 تیر 1395 09:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور با فرمت پی دی اف

    http://up.tak-site.com/images/m2iea5lwgmco34ke3np.jpg

    :نام کتاب:دریا

    :نام نویسنده: ماندانا معینی ، م.مودب پور

    :حجم: PDF : 4.24mg |  java :651kb | apk:1.3mg

    :خلاصه رمان:

    دریا دختر بسیار زیبا و باهوشی است در دانشگاه با پسری زیبا به نام فریبرز اشنا می شود فیبرز به او می گوید که از خانواده ای ثروتمند است ولی بعدا دریا متوجه دروغ گویی او می شود ولی با این حال او را می بخشد و برای کمک به او از هیچ کاری خود داری نمی کند به او درس می دهد و در کنار ان به بچه های دیگر هم درس می دهد تا به وسیله ان پول به فریبز کمک کند و در برابر مخالفت های خانواده اش برای ازدواج با فریبز می ایستد ولی پس از ازدواج ……..

     

    :فرمت: PDF , JAVA , APK

    :دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور فرمت pdf

    :دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور فرمت java

    :دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور فرمت apk

    دیگر رمان های م.مودب پور

    رمان شیرین از م.مودب پور

    رمان پریچهر از م.مودب پور

    رمان گندم از م.مودب پور

    رمان یاسمین از م.مودب پور

    رمان یلدا از م.مودب پور

    رمان رکسانا از م.مودب پور

    رمان خواستگاری یا انتخاب از م.مودب پور

    بیوگرافی مرتضی مودب پور

    قسمتی از رمان:

    اولین روز دانشگاهه!دانشگاه تهران!یه آرزو !»

    جلوی در اصلی دانشگاه وایستادم!ترسیدم!جرات نمی کنم برم تو!جلوی در دانشگاه واستادم و به سر در قشنگش نگاه می کنم!

    همیشه آرزوی یه همچین روزی رو داشتم!

    حالا اون روز شده اما من می ترسم!

    یه لحظه چشمامو بستم و به خودم گفتم:

    -تو دریا هستی!پر اراده و شجاع!با پشتکار زیاد!آروم اما سخت کوش!وقتی هم که عصبانی

    دیگه چیزی جلودارش نیست!پس برو تو!و رفتم تو!

    تا از در دانشگاه وارد شدم،چند تا سال آخری جلوی در وایستاده بودن.نمی دونستم باید کجا

    برم.رفتم جلوتر و از یکی از اون پسرا پرسیدم :

    -ببخشید آقا،من سال اولی م،می شه بفرمایین من کجا باید برم؟

    « : تا اینو گفتم،اونم معطل نکرد و گفت

    -قربون من!

    « ! یه دفعه همشون زدن زیر خنده !مونده بودم چی جوابشو بدم

    بغض گلومو گرفته بود.چیزی نمونده بود بزنم زیر گریه ،اما جلو خودم رو گرفتم و محکم

    واستادم و بهشون نگاه کردم که یکیشون با خنده گفت که این فقط یه شوخی بوده و همگی

    با من راه افتادن و با خنده و شوخی،منو رسوندن جلو دانشکده ام

    رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خوابدعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن داربای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام  دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی دانلود موزیک ایرانی