تبلیغات
آبتین چت | - مطالب فروردین 1395
منوی اصلی
آبتین چت |
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:21 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان دنیای پنهان

    نام رمان : دنیای پنهان

    نویسنده : لیلا تکلیمی کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۰۴

    خلاصه داستان :
    دنیای پنهان» یه مجموعه داستانه که از چهار قسمت مجزا ولی مرتبط به هم تشکیل شده (ستاره ی سرخ، دی آ، برنادت، گسل)
    در این چهار داستان به هم پیوسته با شخصیت هایی آشنا می شیم که در بستر حوادثی غیرقابل پیش بینی و ماورائی می افتن و برای حل مشکلاتشون به کمک هم نیاز پیدا می کنن. شما در این مسیر غافلگیر خواهید شد، لذت خواهید برد و شاید جواب بسیاری از سؤالات خودتون رو از بین ماجراهای داستان دریافت کنید.

    لینک دانلود به درخواست نویسنده رمان حذف گردید
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان رسوب

    نام رمان : رسوب!

    نویسنده : SunDaughter☼ کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۶٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۱۴
    خلاصه داستان :
    دختری از جنس دختران ۲۱ ساله، در آروزهای ۲۱ سالگی! در عمق جوانی ، پر از رویاهای تهی !
    دختری همرنگ من … تو … و دیگران!
    در فراز زندگی و فرود روزمرگی، در چنگ خاموش عشق یا هوس؟
    شاید در عمق حسرت ! اسیر در چاک دهان ها ، بی فرهنگی ها !
    در لفافه ی کلمات ، سفسطه ها … فلسفه ها … علت ها… معلول ها … رسم ها!
    در شکست پوچ خاطرات ! در مرز فرو دست سنت ها …طبقات … هوای نا ابد حرفها ، قول ها … در شمارش حضور و اولویت ها… اول بودن ها … دوم شدن ها …!
    سراب نمیشود… تمام نمیشود … فقط رسوب میشود !

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از SunDaughter☼ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    در گودال زمان رسوب کرده ام …
    در توقف وقت های گران
    در حاصل جمع منفی و مثبت
    از تو کم شدم …
    به تو جمع زدم …
    و در اخرمن تنها رسوب کرده ام!
    در عمق شبی پر از هیاهو …
    در انتظار اعجاز یک حضور رسوب کرده ام…!
    بعد از تو… همه چیز با من در من رسوبی شده است …
    و خیالت جمع است…
    من در رخوت شبانگاهی کسی در اوج بی کسی نخواهم نشست! …
    تو بدان در تلاشم برای برانگیختن خموش اَمّاره*ام
    اما در این حسرت از نو هم آغوش شدن با تو رسوب کرده ام!
    در تاب خوردن هایی در خلوتی از جنس تو
    احمقانه در تن پوشی از گرمای تن تو ،عریان در تو رسوب کرده ام…
    در یک نیاز مُبرم در یک فضای چند وجبی در حصار تو ، پُر پناه تو
    خلع سلاح در پی نگاه تو، بی صدا
    من تنها بی تو در چه شبهای پُر وَهمی رسوب کرده ام!
    در ابهامِ ناگهانیِ بی وجودی تو
    در چه روزهایی در چفت خیال دستهای تو فرو رفته ام …
    وچه بی گمان در کنج یک قفس
    تنها و وامانده و درمانده رسوب کرده ام…!
    در لباس عروسکی صامت
    با چشمانی براق با “لبخندی دوخته شده بر لب”
    باگونه هایی گلگون ، خالی از اشک…رسوب کرده ام!
    در بطن حماقت ها
    خاطره ی آشیان ها
    از نیامدن ها
    انتظارها
    من در تو با خیال ها
    من در خودم با رویاها رسوب کرده ام… !
    آری … من رسوب کرده ام!!!
    رسوب!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان پلیه های پرواز

    نام رمان : پیله های پرواز

    نویسنده : ترسا امینی کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۰۷

    خلاصه داستان :
    پیله های پرواز، قصه ی آدمهای واقعیه! آدمهایی که مثل بقیه ی آدما یه جاهایی اشتباه می کنن، یه جاهایی رو کج می رن، به بیراهه می رسن، به بن بست می رسن!
    پیله های پرواز روایتیه از چند آدم واقعی، تو دنیایی که شاید با دنیای خیلی هامون فرق داشته باشه. اما اصل همون حس و حال زیبای بین ادمای قصه است!حس و حالی که هرکدوممون شده یه بار تجربه اش کردیم.
    دل بستم، به بابای مهربان عروسک های کودکیم! به همبازی دوست داشتنی کودکی هایم!
    دل بستم، و دریغ که نمی دانستم، دل بستن، اینقدرها هم آسان نیست!
    گاهی باید گذشت و گذشت کرد، گاهی باید رنج کشید و صبور بود، بابای مهربان عروسک ها، بزرگ می شود، مرد می شود، زندگی عروسک بازی نیست!
    گاهی باید گذشت، باید رفت، باید ج د ا شد، تا سر هم شدن، تا پیوستن، تا دریدن پیله های دیگران تنیده، تا رها شدن، تا پروانه شدن!


    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از ترسا امینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    از سوز سرما در خودم مچاله می شوم. باد خشک و خشمگین، لبه های چادر مشکیم را به بازی گرفته . خسته از این بازی دولبه ی پارچه ی مشکی را در بیشتر به هم نزدیک می کنم و در مشت می فشارم.
    سید علی، بقال بیکار و علاف محله، دوچشم داشته و دوچشم دیگر قرض گرفته است برای دید زدن عابران!
    از مقابل نگاه همیشه خیره اش رد می شوم و راهم را کج می کنم تا وارد کوچه شوم.
    قدمهایم را تند تر بر می دارم تا از سرزنش های احتمالی مادر بابت دیر کردنم در امان بمانم. با شنیدن صدای بوق ماشین خودم را کنار می کشم و بیشتر در دل دیوار فرو می روم تا رد شود.
    از سرازیری منتهی به بن بست، پایین می روم و همان ماشین هم به دنبالم! من نمی دانم این ماشین برای کیست که اینقدر آهسته و لاک پشتی می راند…
    به الم های مشکی اطراف در بزرگ خانه نگاه می کنم! امسال، زودتر از همیشه دست به کار شده اند!
    سری تکان می دهم و از همان در بزرگتر، که باز مانده است وارد حیاط می شوم.
    خلوت و مسکوت بودن حیاط بزرگ خانه دلم را به درد می آورد و صدای جیغ کر کننده ی بچه ها در هنگام بازی، در گوشم اکو وار می پیچد.
    می خواهم راه خانه را در پیش بگیرم که ورود اتومبیل به داخل حیاط باعث می شود عقبگرد کنم.
    با دیدن دایی حسام، لبخند به لبم می نشیند و با ذوق به سمتش می روم. آغوشش را برایم می گشاید و من در آن حجم عظیم مهربانی غرق می شوم. کنار گوشم زمزمه می کند: کم پیدایی ماهنی خانوم! مشتاق دیدار…
    سر به زیر افتاده ام را بلند می کنم و می گویم: دایی درسهام سنگین بودن، نمی تونستم بیام!
    جان خودم! به خود دروغگویم پوزخند می زنم و فکر می کنم بچه که بودیم، علی همیشه می گفت: دروغگو دشمن خداست…
    از آغوش دایی حسام فاصله می گیرم و شانه به شانه اش به سمت در ورودی قدم بر می دارم. مثل همیشه، مثل تمام روزهای بودنش، دلهره واضطراب عجیبی در وجودم می پیچد و با خود فکر می کنم او که نیست، چرا بازهم قلبم تند می زند؟
    دایی کفشهایش را در می اورد. من هم دست به کار می شوم و بندهای کفش اسپرتم را می گشایم.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:15 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سبز و سیاه

    نام رمان : سبز و سیاه

    نویسنده : فرزانه گل پرور کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۱۲۱

    خلاصه داستان :
    داستان از یه مادر شروع میشه . یه مادر که می خواد تو وبلاگ دخترش از زندگیش بگه . از گذشتش تا الان . با دخترش حرف می زنه ، نگرانی هاشو می گه. همه جا دخترش رو مخاطب قرار میده و باهاش حرف می زنه .
    برای گفتن زندگیش چرخ می زنه به خانوادش. هر بار از یه نفر می گه و از زندگی اون ها به عنوان پرده اسم می بره . پرده اول از مادرش می گه . میره تو گذشته مادرش . از بچگی مادرش شروع می کنه ، قدم به قدم با مادرش میاد جلو . از زندگی مادرش می گه از خیانتی که همسرش بهش می کنه . از عذاب هایی که کشیده از مشکلاتی که داشته اما بازم مثل کوه محکم مونده .از مادری می گه که زندگی اونو یه مرد می کنه . یه زنی که مرد میشه تا دختراش رو بزرگ کنه . از حرف هایی که می شنوه اما دم نمیزنه .از مادری که مثل شیر از دختراش حمایت می کنه . از مادری که زجر می کشه اما نمی ذاره دختراش سختی بکشن .از مادری می گه که خدا بهش ۳ تا دختر میده .اما یکی از اونا میشه عذاب یکی ازدختراش ، دختری که نه میشه اسم خواهرو روش گذاشت نه فرزند . باز دوباره چرخ تو گذشته و اینبار پرده دوم که در مورد زندگی خواهرش .دختری به اسم آوا .

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از فرزانه گل پرور عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    تو یکی از روزهای خوب خدا یعنی ۸ آبان ۹۰ خدا یه فرشته ناز به ما داد که اسمشو گذاشتیم یکتا ، حالا ما شدیم مامان و بابا .
    دخترک قشنگم اینجا وبلاگ شما . یعنی دومین وبلاگ شما . تو اولیش برات از لحظه به لحظه بزرگ شدنت دارم می نویسم . خلاصه اونجا همه چیش در مورد خود خودت . از چیزی غیر خودت نمی گم . اما اینجا می خوام باهات حرف بزنم . درد و دل کنم . ولی یه چیزی هم بگم ؟ یه چیزی داره دلمو اذیت می کنه دلم نمی خواد فرشته قشنگ من از بدی های زندگی چیزی بدونه . اما برات می گم . دخترکم می خوام همه چیزو در مورد گذشته مادرت بدونی .
    خیلی دلم می خواست سرم الان رو پاهات بود و باهات حرف میزنم . به نظرت کی اون روز میشه که تو مامانی رو درک کنی و باهاش حرف بزنی ؟ هوم ؟ میدونی عاشقتم عروسکم ؟ ( یه پرانتز ، راستی بذار بگم این پرانتزا چیه ، تو این پرانتزا من چیزایی رو که یهو می پره تو ذهنم می گم تا بعد بقیه حرفامو بگم . خوب چی می خواستم بگم ؟ اهان یادم تو وبلاگ خودت وقتی یه جا نوشته بودم عروسکمو قربون صدقت رفته بودم یه نفر نظر گذاشته بود حکایت خاله سوسکه هست که قربون صدقه دست و پای بلوری بچش میره . اینو نمی گم ناراحت بشی ها . نه می خوام از همین اول بدونی همه جور ادمی همه جا وجود داره . دخترکم بذار دلت بزرگ باشه . نمی خوام با هر حرفی بشکنی . خیلی محکم باش . باشه ؟ ای جانم بزن قدش !!! اینجا یه چشمک هم خودت تصور کن . انتهای این حرفا یه چشمکم بود . )
    من یعنی مامان ترمه شما ۶ سال پیش با بابایی شما که اسمش” امیر علی ازدواج ” کردم . بعد تقریبا ۳ سال هم خدا شما رو به ما داد .
    اینجا برات از گذشته می گم ، هم گذشته خودم هم گذشته ادم هایی که تو زندگی من نقش داشتن . اخرش در مورد زندگی خودم یعنی ترمه می گم . گذشته مامانی هم سبز بوده هم سیاه . موافقی اسم وبلاگت رو هم بذاریم ” سبز و سیاه ” ؟؟؟
    دخترکم این دفتر ( منظورم همین وبلاگ ) پایانی نداره یعنی تا زمانی که هستم برات می نویسم . وقتی هم بزرگ شدی می تونی بخونیش .
    دخترکم می خوام از گذشته ها به عنوان پرده یاد کنم . گذشته رو تا الان تو ۳ پرده می گم .عزیز دلم الان مثل یه فرشته ناز روبروم خوابیدی پس تا بیدار نشدی و مادرانه های من شروع نشده بزن قدش تا شروع کنیم . خوب به امید خدا شروع می کنم نفسم .

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:14 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان فرشته ها خواهند آمد

    نام رمان : فرشته ها خواهند آمد

    نویسنده : setareyeh paris کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۹۴

    خلاصه داستان :
    فرشته دختری هستش که باباش جانبازه شیمیایی هستش. وقتی ۷ سالشه مادرش میره تو بیمارستان کار میکنه بخاطر همون از ۷ سالگی مراقب پدرش بود تا اینکه وقتی ۱۱ سالش میشه پدرش شهید میشه. از ۱۱ سالگی هر از گاهی به پیش مادرش تو بیمارستان میره و اینطوری میشه که فرشته عاشق شغل پرستاری میشه وقتی پرستار میشه یکی از روزها یه تصادفی میاد که وضعش خرابه و تو کماست. فرشته تو طول اون مدتی که اون مرد تو کما هست ازش پرستاری میکنه بدون اینکه بشناسه …


    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از setareyeh paris عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    یادت است؟
    یادم است ۷ سال بیشتر نداشتم. اذان داده بود و مادرم رو به قبله با چادر نماز سفید رنگش در حال خواندن نماز بود.
    همیشه تماشای نماز خواندن مادرم برایم لذت بخش بود.
    دوست داشتم من هم بزرگ بشوم و آن چادر نماز سفید را به سر کنم و نماز بخوانم
    هرچند که نمیدانستم نماز را برای چه میخوانند.
    صدای سرفه ی پدرم آمد.
    نگاهش کردم.ماسک اکسیژن را از دهانش در آورده بود .
    به من داشت نگاه میکرد و لبخندی به لب داشت .
    با صدای خش دارش گفت
    _فرشته ! بابا! برام آب میاری؟
    کمک به بابا را دوست داشتم. با لبخند بلند شدم و بسوی آشپزخانه رفتم . جایی که مادرم نمیگذاشت به آنجا پا بگذارم . به جز برای آنموقع هایی که بابا بخواهد.
    لیوان بابا را از روی کابینت برداشتم و با آن قد کوتاهم از آبی که مامان درون بطری آب ریخته بود ، لیوان را پر کردم.
    بسوی تخت بابا رفتم . مامان نمازش تمام شده بود. لیوان را بدست بابا دادم و بابا آن را با لبخند از دستم گرفت و بوسه ای روی موهایم زد .
    مامان نزدیک بابا رفت و دستی به پیشانی بابا کشید .
    _فردا قراره برم پیش سودابه خانم
    بابا نگاه دلخوری به مامان کرد و سرش را پایین انداخت

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:13 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان لبخند بی نهایت

    نام رمان : لبخند بی نهایت (جلد دوم درباره گذشته ام نپرس)

    نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۷٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۵۱

    خلاصه داستان :
    من بالای پشت بام دلخوشی ام، به بادبادکِ آرزوهایم نگاه می کنم…
    بادبادکی که نخ ندارد؛ و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگری بود…
    کسی چه می داند؟! که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم…
    و کسی چه می داند؟! تمامِ نقشه هایم بر آب شد…
    کسی چه میداند؟! شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد…
    همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!!
    شاید کمی بیشتر…
    کسی هیچ چیز را نمی داند…
    امشب که آسمان بی ابر است ، چه حقایقی را می شود رصد کرد…
    “ستاره ای دنباله دار”

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از Ki Mi Ya ● $h عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    جلد اول کتاب :

    http://www.98ia.com/News-file-article-sid-19577.html

    قسمتی از متن رمان :
    با خشمی که سراسر وجودم را فرا گرفته، پله های جلوی درب ورودی را طی میکنم و از مکانی که برایم حکم قتلگاه را دارد، خارج میشوم…
    احساس خفگی میکنم… دستم را به طرف اولین دگمه ی پیراهنم میبرم… باز کردن دگمه هیچ تاثیری ندارد… ذره ای از حس خفقانی که دارم کم نمیکند…
    حین باز کردن دومین دگمه، صدای نازک و جیغش را از پشت سرم میشنوم که میگوید: صبر کن… چرا انقدر… تند میری؟!
    روی پاشنه ی پا به طرفش میچرخم… دو برگ A4 سفید رنگی که در دست دارد، مثل خاری است که به چشمم فرو میرود…
    همزمان که A4 سفید نفرت انگیز را بالا و پایین میکند، سرش را بالا میگیرد و با سرخوشی میگوید: یعنی من الان شدم خانومِ رُهام؟!
    تمام نفرتم را توی چشمهایم جمع میکنم و به صورتش میپاشم… لبخندش رفته رفته محو میشود… پوزخند میزنم… غلیــظ… استهزا آمیز…
    _ خانــــوم؟!
    سرم را به طرفین تکان میدهم و با همان پوزخند، زیر لب میگویم: خانوم… هــه…
    سنگینی نگاهش را حس میکنم و سرم را بالا میگیرم… به چهره اش خیره میشوم… تک تک اجزای صورتش را از نظر میگذرانم… پیشانی نسبتا بلندش را… گونه های برجسته اش را… چشمهای درشت مشکی اش را که مدتهاست به چشمم نمی آید…
    مدتهاست که دیگر هیچکدام از اجزای وجودش به چشمم نمی آید… مدتهاست همراهش بودن، برایم عذاب است، نه آرامش…
    آرامش من جای دیگری است… من همین حوالی، جایی نزدیک به همینجا، آرامشی دارم، که با دنیا عوضش نمیکنم…
    با تکان دادن سرم، افکارم را بیرون میریزم و رو به “او” که نگاه خیره ام، لبخند به لبش نشانده میگویم: چیکار میکنی؟! میری خونه؟!
    لب هایش را به عادتِ همیشه، وقتی که موضوعی مطابق میلش نیست، با غصه جمع میکند…


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 فروردین 1395 09:11 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی

    نام رمان : همکلاسی دوست داشتنی

    نویسنده : نیلوفرناز (مریم.ع) کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۹۵

    خلاصه داستان :
    مهسا دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی است که همکلاسی اش علیرضا از او خوشش می آید، ولی مهسا که به خاطر طلاق قریب الوقوع پدر و مادرش فکرش درگیر است سعی در دوری از علیرضا دارد.
    علیرضا که متوجه طلاق پدر و مادر مهسا و امکان رفتن مادرش از ایران را دارد موضوع خواستگاری از او را مطرح می کند که با مخالفت مهسا روبرو می شود…


    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

    منبع : wWw.98iA.Com

    با تشکر از daughter عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :
    - به جای پرمنگنات توی این چی ریختی؟!
    مهسا به علیرضا نگاه کرد ومتعجب گفت: پرمنگنات؟! و به محلول او نگاه کرد، صورتی بود ، به محلول نازنین نگاه کرد، برای او هم صورتی بود، برای همه صورتی بود غیراز او که سبز لجنی بود. اگر استاد محلولش را می دید احتمالا یک صفر بزرگ برای این جلسه اش می گذاشت.
    آهی کشید و خود را روی صندلی انداخت و زیرلب گفت: بدبخت شدم!
    اصلا حوصله نداشت، از صبح تا به حال سرپا ایستاده بود و حالا محلولش اینگونه شده بود.تمرکز نداشت، حتی نمی دانست کدام ماده را اشتباه ریخته است فقط به یاد نمی آورد که از پرمنگنات استفاده کرده باشد. به طرف وسایلش رفت و جزوه اش را در کیفش گذاشت و مانتوی آزمایشگاهش را در آورد، عاطفه به طرفش رفت و متعجب پرسید: معلومه کجا داری میری؟! استاد الان میاد!
    - می خواد بیاد شاهکار منو ببینه؟! محلولمو ببین! اون که به من صفر میده چه باشم چه نباشم، پس بهتره نباشم که حداقل سرم داد بیداد نکنه ! وکیفش را روی دوشش انداخت و از آزمایشگاه خارج شد. تمام فکرش پیش پدر و مادرش بود. امروز نوبت محضر برای گرفتن طلاق از هم داشتند. چند سالی بود که با هم دعوا می کردند و این سال آخر تصمیم به جدایی گرفته بودند. نمی دانست بعد از جدایی آنها باید چه کند. مادرش خیال داشت به اتریش پیش خواهرش برود. اصل دعوای پدر و مادرش هم سر رفتن یا نرفتن به خارج از کشور بود. پدرش ایران را دوست داشت، همه کار و زندگیش هم در اینجا بود. خودش هم ایران را دوست داشت، بر خلاف خواهرش مهشید که او هم می خواست با مادر برود. از بوفه لیوان چای گرفت وروی صندلی نشست. مبایلش به صدا در آمد، به صفحه آن چشم دوخت، مادرش بود.
    - سلام
    - سلام عزیزم، خوبی؟
    - آره
    - همه چی تموم شد، دیگه آزاد شدم، از فردا باید برم دنبال کارا! البته به خاطر دعوت نامه ای که خالت فرستاده خیلی زود کارامون پیش رفته ،کارای سرمایه گذاری توی یه شرکتم واسمون انجام داده، فقط اول باید ویزای سه ماهه بگیریم تا بعد اقامت دائم!
    - اما مامان من دانشگاه دارم.
    - دانشگاهِ اینجا رو ول کن، وقتی رفتیم خودم اونجا برات از یه دانشگاه خوب پذیرش می گیرم.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 12:59 ب.ظ نظرات ()

     دانلود کتاب رمان یاس های خردلی با لینک مستقیم


    دانلود کتاب رمان یاس های خردلی با لینک مستقیم

     

     دانلود کتاب : یاس های خردلی
    نویسنده: مهناز پارسا
    زبان: فارسی
    نوع فایل: PDF
    تعداد صفحات: 144
    حجم کتاب: 399 کیلوبایت
    توضیحات:

    اولین رمان مهناز پارسا، داستان یک زوج و ماجراهای آنها تا جدایی...

     

    دانلود کتاب رمان یاس های خردلی با لینک مستقیم


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 12:56 ب.ظ نظرات ()




     نام رمان : بن بست
     نویسنده : beste و منا معیری کاربر انجمن نودهشتیا
     ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub 
     تعداد صفحات : ۴۹۳
     خلاصه داستان :
    آدم های دنیا خاکستری اند… نه سفید نه سیاه…
    خوب هایی که زیر پوستشون خوب نیست و آدمهایی که همه بد میبیننشون و اما درونشون آینه است
    بن بست… بن بست نیست… یه راهه به جایی که سرنوشت تو رو میبره… یه مسیر پر از سنگلاخ…
    بن بست یه کوچه نیست… ته قلب آدمهاست…

      قسمتی از متن :

    یه ساعت صفحه گرد دور مچش نظری انداخت و نگاهش را کلافه به اطراف چرخاند باید از این معطلی ده دقیقه ای دلخور می بود ؟ نمی دانست سالها بود که دلخور بود از همه چیز از این معطلی همیشگی و شاید از خود زندگی؟!!
    منشی پشت میز خونسرد نشسته بود و با صدای بلند آدمس میجوید این ترق ترق آدامس زیر دندانهای این دخترک بی خیال شیک پوش هم عصبی می شد این صدای ورق خوردن مجله ای که توی دست دخترک بود هم ، از دقت دخترک مشخص بود که فال روزانه اش را میخواند شک نداشت؛ روزهایی بود که خودش هم این فال ها را دنبال میکرد همان روزهایی که منتظر همان سوار کار ماهر اسب سفید بود ,همان روزهایی که با سالهای خاله بازی کردنش با قابلمه های پلاستیکی خیلی هم فاصله نداشت …همان روزهایی که منتظر بود تا قاب عکس صدفی داخل کمد با عکس کسی پر شود که عاشقش خواهد شد همان سالها ..
    دستمالی از جیب پالتوی خاکستری رنگش در آورد و کف دست عرق کرده اش را خشک کرد فرداد هنوز هم نگران نگاهش میکرد ..نگران این کلمه ؛بود …ز خیلی وقت پیش …این کلمه از زمانی که آن طوفان به پا شد با اسم این آدم عجین شد باید به مرد بودنش تاکیدی میکرد ؟ …با نفرت نفسش را بیرون داد هرگز ..هیچ چیزی نفرت انگیز تر از مرد نبود ….
    نگاهش به خاکستری پالتویش افتاد از کی تمام رنگها بی رنگ شدند ؟ باید برای میشا هم پالتوی جدید میخرید زود قد میکشید چه قدر بین لباسهای دخترانه به دنبال لباسهای با رنگهای خنثی میگشت و چه قدر مغازه دار با تعجب نگاهش میکرد …همان سالهایی که تازه تازه داشت میفهمید آن موجود همیشه گرسنه گریان ..همانی که به هیچ کس جز به خودش شبیه نیست به او احتیاج دارد همان سالها که هورمونهایش بر خلاف میلش عمل میکردند همان روزهای تنهایی که سینه اش از حجم شیر انباشته شده تیر میکشید و او لج میکرد دقیقا از همان سالها دیگر رنگ مفهومش را از دست داد…فرداد کنارش بود..آرنج را روی زانو تکیه داده بود و کمی به جلو خم شد نگاهش میکرد..می خواست کاملا به نیم رخش مسلط باشد…پوزخندی بی اراده روی لب هایش نشست..
    ـ من یه راه حل دیگه پیدا می کنم..بهت قول میدم ترنج…می تونی همین الان بلندشی تا از اینجا بریم..ترنج..عزیزم گوشمیدی..؟
    چند سال بود که فرداد می گفت عزیزم..
    منبع : wWw.98ia.cOm
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 12:53 ب.ظ نظرات ()

    دانلود رمان عاشقانه گره خورده

    رمان گره خورده

    خلاصه داستان رمان :
    نفس دختریه که تازه مادرش روازدست داه .برای ترم جدید وارد دانشگاه میشه که …
     
    دانلود رمان در ادامه مطلب...
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 12:22 ب.ظ نظرات ()

    دانلود رمان دلواپس توام جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

    دانلود رمان دلواپس توام –

    دانلود رمان دلواپس توام جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

    نوشته  VANIYA.b

    نویسنده رمان چشمهایت

    خلاصه ی داستان:
    داستان درباره ی دختریه که بعد از ازدواج خواهرش،یه مشکلاتی براش پیش میاد که مجبورمیشه بره و توخونه ی دامادشون برای مدتی زندگی کنه…
    تو اونجا اتفاقی براش پیش میوفته که اصلا فکرشم نمیتونسته بکنه…زندگی بیخیالو روحیه ی سرخوشش توی اون عمارت دچار تغییر میشه
    پایان خوش

    مقدمه:

    اشک روی گونه هام یه یادگاریه
    اشک جزو زندگیمه خیلی عادیه
    اشک همدم چشمای بی قرارمه
    اشک مرحم غمای گنگ و مبهمه
    اشک یعنی من دلم گرفته از همه
    اشک یعنی جای من تو زندگیت کمه
    اشک حرف بی صدای قلب خستمه
    اشک رنگ عشقه،رنگ غربت و غمه
    اشک ، آبروی عشقه روی صورتم
    جای تو یه آینه مونده توی خلوتم
    راه نداره دل به دل که خیسه چشم من
    اشک یعنی با سکوت شب یکی شدن
    گریه میکنم به حال و روز بیخودم…
    اشک یعنی کاش عاشقت نمیشدم.
    زل زدم به آینه جای چشم تو هنوز
    دوست ندارم این عذابو حس کنی یه روز
    اشک یعنی واستادن تواوج خستگی
    دردقلبه،کم نمیشه جاییم بگی…
    رنگ در پریده بسکه منتظرشدم
    تو بهم بدی نکردی بد شدم خودم
    پرسه میزنم دوباره زیر آسمون
    اشک یعنی…عطر تو، تو هوای خونمون
    اشک آبروی عشقه روی صورتم
    جای تو یه آینه مونده توی خلوتم
    راه نداره دل به دل ،که خیسه چشم من
    اشک یعنی با سکوت شب یکی شدن
    گریه میکنم به حال و روزبیخودم
    اشک یعنی کاش عاشقت نمی شدم…
    (میثم ابراهیمی-اشک)

     

      دانلود رمان برای اندروید،تبلت بافرمت apk

    دانلود برای ایفون،ایپد،تبلت،اندروید با فرمت epub

    دانلود رمان برای موبایل جاوا بافرمت jar تعدادصفحات1114

     دانلود رمان برای جاوا لینک کمکی مستقیم

     دانلود رمان برای جاوا غیرمستقیم

     دانلود رمان برای کامپیوتر با فرمت pdf  تعداد صفحات 412

    دانلود رمان برای کامپیوتر با فرمت pdfبصورت zip

    رمز فایل : www.negahdl.com


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 12:13 ب.ظ نظرات ()


     دانلود رمان سبز ، زرد ، قرمز | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

     

    نام رمان : سبز ، زرد ، قرمز

    نویسنده : SaeideMT کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۷۴

    خلاصه داستان :

    -داستان در مورد یه دختره که خیلی خیلی تنهاست و جای خودش توی این دنیا نمیدونه!!
    یه گل فروش که فک میکنه همه دارن بهش ظلم میکنن و همه دارن حق اونو میخورن…
    خلاصه زندگیش هیچ و پوچه که با یه یچه ی نازه مامانی آسنا میشه…

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK ( اندروید )

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    دنیا جای بزرگیه که توی این بزرگی همه چیز نهفته اس….همه چیز هر چیزی که فکرشو بکنی…یکی از اون چیزا رنگه…رنگ یکی از ویژگی های قشنگه زندگیه….یه ویژگی که اگه نباشه همه چیز بیروح میشه…هر چیزی هر احساسی هر کاری یه رنگ خاصی داره….ما داریم با رنگ زندگی میکنم…با رنگ عاشق میشیم…با رنگ زندگیمونو میسازیم…سبز رنگه زندگیمونه…..زرد رنگ نفرتمونه….قرمز رنگه عشقمونه…سبز،زرد،قرمز!!!
    سبز،زرد،قرمز….سبز،زدر،قرم ز..سبز زرد قرمز….از بچگی فقط همین ۳ رنگ یادم مونده و هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه!!از این ۱۸ سال زندگی فقط میتونم بوی خوش گل های نرگس رو حس کنم!از وقتی یادمه سر همین چهار راها بودمو سر همین چها راه ها بزرگ شدم..همین چهار راهی که انقدر کثیف میشد که آدم حالش بهم میخورد…هر۳ ۴ ماه یه بار ما روی یه رفتگرو نمیدیدیم…همیشه امید داشتم که شاید با همین گل فروشی و پول جمع کردن بتونم یه دست لباسه درست حسابی بپوشمو اینارو از تنم در بیارم!!تا یه ماشینو که شیشه اش پایینه به چشممون میخوره وضیفه داریم بریم و التماس کنیم که ازمون گل بخرن وگرنه نمیتونیم پول اون روزو جمع کنیمو باید تنبیه بشیم،شبو روز باید پول جمع میکردیم وگرنه کتک میخوردیم یا غذا بهمون نمیدادن!!
    -آقا بیا بگیر دیگه،گل خوش بوییه تو نمیری
    -آقا گل نمیخوای؟؟؟برای خانومتون،خانوم شما چی گل نمیخوای؟؟
    -خانوم این گلا قرآنی حرف نداره ها،ببینین چقد خوش عرطه!!
    -جغله تو گل نمیخوای؟؟؟میشه هزار تومٌنه خیلی نیستا
    به هر بدبختی شده پول اون روزو جمع و جور کردم…نزدیک بود دوباره غذا کوفتم کنن!!حالا بیشترم میتونم تا هنوز پیدامون نکردن!!رفتم سراغ یه ماشین دیگه اما دیگه اوضاع بر وقف مراد نبود دیگه کسی گل نمیخرید برای اونا خوب پول میدن به خودم که میرسه هیچکس نمیخره!!اینم از شانسه ماس!!هنوز داشتم خواهش و التماس میکردم که صدای بمه زری ریزه مثه مته اومد رو عصابم :
    -روژ زود باش مٌمد خپل باز رم کرده کجا رفتی تو باز،زود باش دیگه،دٍ تکون بده اون تن لشتو
    مثه همیشه دست از پا دراز تر رفتم طرف وانت داغون اصغر سیاه،از این ماشین فقط ۴ تا تاییر و یه بدنه مونده بود،نمیدونم دیگه با چی اینو میروند چون واقعا هیچی نداشت،صاف و تمیز انهو کف دست خداوکیلی!تنها راهی که از این تیرونه درندشت یاد گرفتم همین راهه داغونه خاکی بود که یه راست میخورد به خرابه ی مٌمد خپل،جلو در خرابه نیش ترمزی زدو همه رو پرت کرد پایین و گازشو گرفت و رفت!!دسته زری رو گرفتمو مشکوک گفتم :
    -باز که گند نزدی؟؟
    -نه دستٍ کم گرفتی مارو؟؟زدم یه درست حسابیشم زدم
    -چی چی هست؟؟؟

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سکوت تلخ | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان سکوت تلخ  | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : سکوت تلخ

    نویسندگان : Elnaz Dadkhah و پانیذ میردار کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۲۹

    خلاصه داستان :

    این قصه قصه یه دختره دختری که وجودش پر از اتشه پر از اتش انتقام دختری که میخواد به هر طریقی شده انتقام بگیره و زهرشو بریزه حتی به قیمت از بین رفتن زندگیش اون هیچ ترسی نداره هیچی برای از دست دادن نداره فقط میخواد انتقامشو از زندگی بگیره . نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    روزنامه رو روی میز انداختم چشمم روی حروف بزرگ تیتر صفحه اول میلغزید. سرم درد میکرد دست هامو روی شقیقه هام گذاشتم و اروم فشار دادم لرزش عصبی دست هام کاملا مشهود بود با عصبانیت دندون هامو روی هم ساییدم باید اعصابمو کنترل میکردم سعی کردم چندتا نفس عمیق بکشم ولی فایده نداشت تیتر ها تو سرم تکرار میشد با بی حوصلگی از جام بلند شدم و روزنامه رو برداشتم به سمت اتاقم رفتم با قیچی تیتر اول و ماجراش رو بریدم در کشو رو باز کردم و بریده روزنامه رو روی انبوه زورنامه های دیگه گذاشتم. حس میکردم پرده ای از خشم جلوی چشم هامو میبنده داغه داغ بودم انگار حرارت تنم داشت خفم میکرد. با گام های عصبی خودمو به حموم رسوندم و رفتم تو حتی حوصله دراوردن لباس هامو هم نداشتم دوش اب سرد رو باز کردم و با همون لباس ها خودمو کشیدم زیر اب سرد. برای لحظه ای بدن داغم بر اثر تماس با قطرات سرد اب شروع به لرزیدن کرد سرمای اب کم کم به استخون هام نفوذ میکرد و از حرارت بدنم میکاست میتونستم لرزش فک و دندون هامو حس کنم چشم هامو بستم و سعی کردم سرما رو با همه وجود حس کنم.
    صدای قدم های بلند و نفس نفس زدن های تند صدای ریزش اب و صدای بلند رعدو برق….خاطره ای نه چندان دور توی ذهنم سایه انداخت. به شدت چشم هامو باز کردم دوش اب سرد رو بستم تنم مثل یخ سرد بود لباس هامو گوشه ای از حموم انداختم و حوله بلندم رو پوشیدم و از حموم بیرون رفتم. یه راست رفتم تو اشپزخونه لیوانی رو تا نیمه اب کردم و دو قرص مسکن رو باهاش انداختم بالا تا شاید از سردردم کم بشه یه فنجون قهوه داغ برای خودم درست کردم و با همون حوله خودمو رو کاناپه انداختم. فنجون رو مقابل صورتم گرفتم گرمایی که از بخار قهوه به صورتم میخورد کمی ارومم میکرد عطر قهوه بهم ارامش میداد. جرعه ای نوشیدم گرمایش از دهان تا معده ام رو گرم و طعمش تلخیه دهانم رو تلخ تر کرد زیر لب گفتم:
    - تلخ مثل زندگی
    پوزخند سردی رو لبام نقش بست با احساس لرزشی چشمم به موبایلم افتاد که اسم نادیا روش خاموش و روشن میشد با بی میلی جواب دادم
    - چیه؟
    - سلامت کو؟باز مثل سگ پاچه گیر بد اخلاقی
    - گیرم که سلام خب چیکار داری؟
    - خوبی؟ منم خوبم تورو خدا خجالتم نده اینقدر حالمو میپرسی همه چی عالیه منم خوبم
    - زنگ زدی لودگی کنی؟
    - نخیر زنگ زدم به توئه بیشعور بگم خیلی خری که دو ساعته منو تو این سرما اینجا کاشتی اما نیومدی
    تازه یادم اومد قرار بود برم ببینمش اه کوتاهی کشیدم و گفتم:
    - یادم رفت
    - همین؟ یه عذرخواهی کنی بد نیستا!!
    - زنگ زدی که من عذر خواهی کنم؟


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:03 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳)

    نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۱۱ و ۱۹۴ و ۱۶۶

    خلاصه داستان :

    داستان در رابطه با سه نیمه جنِ، این سه نفر هر کدوم در یه نقطه در ایران زندگی میکنن… اما با گذر زمان متوجه نیرو و قدرت های ویژه ای در وجود خود میشوند… هر کدام از آن ها که متوجه قدرت خود میشوند با استاد آشنا میشوند و آموزش میگرند که چگونه این قدرت و کنترل کنن… این سه نفر به طور ناخداگاه با هم رو به رو میشوند… وقتی هر سه آنها نزد استاد میروند متوجه میشنود شخص چهارمی نیز در کار است… و اما این سه نفر مجبور به گشتن به دنبال شخص چهارم میشوند زیرا تا وقتی هر چهار نفر با هم نباشند قدرت هایشان کامل نمیشود ...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای اندروید (نسخه APK)

     

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

     

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    قسمت اول:(نیلوفر)
    یه بار دیگه با تمام قدرت تیغه های یخی رو به سمتشون پرتاب کردم ولی ازشون رد شد وبه صخره سنگی پشت سرشون خورد.
    -اکه هی!
    با بیچارگی به سپهر و آیناز نگاه کردم.اوناهم داشتن تمام تلاششون رو میکردن.
    آینازهی فرت وفرت تند باد و گردباد واینجور چیزا میفرستاد وسپهر هم صخره میکند وپرت میکرد .ولی دریغ از یک اینچ جابه جا شدن.
    آیناز:خاک تو گورم ! حالا چه غلطی باید بکنیم؟
    سپهر درحالی که آروم آروم عقب میرفت با حرص گفت:اگه من اون فرزاد عوضی رو دیدم ! زندش نمیذارم ! مگه مرض داری وقتی بلد نیستی روح احضار میکنی؟ای خدا…
    همون طور که عقب عقب میرفتیم یهو آیناز داد زد
    آیناز: بچه ها اینا که جن نیستن!میتونیم قایم شییم.
    ـ هر هر هر !همبرگر!اونوقت انیشتین جون فکر اونم کردی که تو این برهوت کجا قایم شیم؟
    سپهر :ماشا الله هزار ماشا الله کورم که شدی نیلوجان! اینجا کوهستانه ! این همه سنگ گنده هست که میشه پشتش قایم شد مغز فندقی!
    یه لحظه با خودم فکر کردم که چقد ماها باهم مهربونیم !!!خندم گرفت!
    آیناز:باز خوبه من فکر میکردم فقط کوره نگو خلم شده من خبر ندارم.مرض به چی میخندی؟
    همون لحظه چشمم خورد به تکه سنگی که روی سر آیناز معلق بود .سریع دستشو کشیدم که باعث شد بیافته روم وباهم نقش زمین شیم.پشت بندش سنگ همونجایی که آیناز وایساده بود محکم خورد به زمین
    سپهر با دیدن اون صحنه با عصبانیت گفت :اینا هی دارن میان جلو تر اونوقت شما دوتا عین بز،عین مترسک مذرعه بابا بزرگ چراغ علی دارین بروبر به هم نگاه میکنین؟
    آیناز:همه رو یه نفس گفتی؟تنفست تو حلق جی اف نداشتت.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:02 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : بهشت اندازه ما نیست

    نویسنده : (مهسا.ت)mahsa tanha کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۴۶

    خلاصه داستان :

    یاسی… زنی که انگار گذشته اش قرار نیست حالا حالا ها دست از سرش برداره… انگار قراره تا اخر عمر سایه اش رو سرش سنگینی کنه… انگار قراره تا همیشه و تا ابد تاوان اشتباهی رو بده که ۵ سال پیش مرتکبش شد… فکر میکرد ۵ سال قبل تاوانش رو داده و تمام اما گاهی شاید گذشته تا همیشه ادامه داشته باشه… و داستان با خودکشی همسرش شروع میشه… خودکشی که یاسی هیچ دلیلی نمیتونه براش پیدا کنه… و برگشت مردی از گذشته… مردی که بیشترین نقش رو تو اشتباهات یاسی و گذشته اش داشته… و با برگشت اون خاطرات نبش قبر میشن… خاطرات نبش قبر میشن تا رها هم به ایمان بفهمونه که برای برگشت دیره… تا بفهمونه دیگه راهی نیست...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    -یاسی خانم…یاسی خانم…عزیزم صدامو میشنوی؟…نگام کن
    چشم از در نیمه باز حمام میگیرم ونگاهش میکنم
    - بیا…یه کم از این اب بخور…ارومت میکنه
    ارومم میکنه؟…مگه من چی ام شده؟…مگه نا آرومم؟!
    نگاهم رو ازش میگیرم…من…حالم خوبه….فقط نمیدونم
    نمی دونم اقای اصفهانی صاحبخونه وزنش مهراوه خانم تو خونه ما چیکار میکنن
    نمیدونم اقای اصفهانی چرا انقدر مضطربه وهی راه میره وزنش سعی داره منو اروم کنه
    نمیدونم توی حموم ما چه خبره که هم من زل زدم به درنیمه بازش و هم اقای اصفهانی
    دائم میره سمتش واز لای در داخل حمام رو نگاه میکنه و با تاسف سری تکون میده و برمیگرده سمت اشپزخونه
    و پشت به ما دستش رو میذاره روی چشمهاش و شونه هاش اروم میلرزن
    و باز نمیدونم چرا احساس میکنم قلبمو توی اون حمام جا گذاشتم
    میخوام از جا بلند بشم…اما نمیتونم…زانوهام…سست شدن…ضعف میرن
    یه نگاه به خودم میاندازم…درست مثل ادمی شدم که انگار تازه بعد از ساعت ها از خواب عمیقی بیدار شده
    کی مانتو تن من کرده؟…من که مانتو تنم نبود…من تازه رسیده بودم خونه…۵ دقیقه ام نمیشد…خرید هم کرده بودم…
    سرده…چرا انقدر سرده…الان که وسط تابستونه این سرما دیگه از کجا پیداش شد…
    بند بند استخوان هام انگار از سرما تیر میکشن….
    ((یاسی دوباره نشستی روی سرامیک ها…خوب خانم من کلیه هات سرما میخوره دوباره))
    ((مهرداااد!!!….تو دوباره بابابزرگ شدی؟!…خوب کیف میده به ادم))
    ((برای تویی که هیچ وقت بزرگ نمیشی…همیشه باید به جای شوهر بابابزرگ باقی بمونم))
    من چرا اینجا نشستم…روی سرامیک های سرد…من…من داشتم چی کار میکردم…
    مهرداد!!!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خوابدعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن داربای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام  دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی دانلود موزیک ایرانی